در آینه قرآن و عترت

نکات و ظرائف معرفتی ، که گاه به ذهن حقیر می رسد

در آینه قرآن و عترت

نکات و ظرائف معرفتی ، که گاه به ذهن حقیر می رسد

زندگی درخشان هدایتگران راه نجات ؛ انبیاء و اولیاء الهی !
سعی میکنم خوشه ای از خرمن گهربار برچیده در معرض نمایش علاقمندان به زندگی پاک و سالم قرار دهم .
تا سبک زندگی ما همچون ستارگان درخشان آسمان انسانیت و بندگی الهی گردد.
به لطف و عنایت الهی

فرافایل، مرجع بزرگ خرید و فروش فایلهای دانشجویی فرافایل، مرجع بزرگ خرید و فروش فایلهای دانشجویی https://vafa1404.farafile.ir/list?page=2
پیوندهای روزانه
پیوندها

عکس نوشته هایی زیبایی از کتاب خون دلی که لعل شد3

سه شنبه, ۱۵ بهمن ۱۴۰۴، ۰۱:۱۵ ب.ظ
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۰۴ ، ۱۳:۱۵
مهدی مینایی

عکس نوشته هایی زیبایی از کتاب خون دلی که لعل شد2

سه شنبه, ۱۵ بهمن ۱۴۰۴، ۰۱:۱۰ ب.ظ

رژیم پهلوی

برمحور جدایی میان دین و جامعه بنا شده بود

 

جدایی دین و جامعهرژیم پهلوی بر

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۰۴ ، ۱۳:۱۰
مهدی مینایی

عکس نوشته هایی زیبایی از کتاب خون دلی که لعل شد

سه شنبه, ۱۵ بهمن ۱۴۰۴، ۰۱:۰۸ ب.ظ

عکس نوشته هایی زیبایی از کتاب خون دلی که لعل شد

عکس نوشته,زیبا,خامنه ای

 

 

آ شیخ! ریشت رو تراشیدند؟

 http://namaktab.ir/wp-content/uploads/2019/11/3-compressor.jpgیک افسر جوان که به گستاخی معروف بود، به تمسخر صدا زد:
– آ شیخ! ریشت رو تراشیدند؟
من فورا پاسخ دادم:
بله، سال ها بود که چانه خود را ندیده بودم
و حالا الحمدلله می بینم اجازه ندادم خشنود و دلخوش شود

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۰۴ ، ۱۳:۰۸
مهدی مینایی

معرفی و آشنایی با کتاب خون دلی که لعل شد

سه شنبه, ۱۵ بهمن ۱۴۰۴، ۰۱:۰۵ ب.ظ

 

خون دلی که لعل شد

خون دلی که لعل شد : خاطراتی که هم خواندنی باشد هم دانستنی کم پیدا می شود...دریابش 

خون دلی که لعل شد: خاطراتی که هم خواندنی باشد هم دانستنی کم پیدا می شوددریابش

 خون دلی که لعل شد
خاطرات حضرت آیت الله خامنه ای(مدظله العالی) از زندانها و تبعید دوران مبارزات انقلاب اسلامی
گردآورنده: دکتر محمدعلی آذرشب
انتشارات انقلاب اسلامی

بریده کتاب(۱):

خانه ما طبق معمول اغلب خانه‌های ایرانی با قالی مفروش بود اما دیدم این قالی‌ها هم جزو زوائد است و لذا آن‌ها را فروختم تنها دو قالی در اتاق مهمان‌های همسرم باقی گذاشتم به خود گفتم این دو قالی به جای قالی هایی باشد که در جهیزیه همسرم بوده است.
وقتی تصمیم به فروش قالی‌ها گرفتم موضوع را از خانواده همسرم پنهان کردم برادرها و دایی های او تاجر فرش بودن و می‌دانستم که آن‌ها نمی‌گذارند من اینکار را بکنم.
یکی از برادران را که اکنون هم در مشهد است و -حاجی صفاریان- دعوت کردم و به او گفتم این تعداد قالی را ببر و بفروش و برای ما به جای آن‌ها چند زیرانداز بخر. زیرانداز در ایران ارزان‌قیمت و کم‌حجم است. او گفت:
به چشم و رفت و زیراندازها را آورد سه اتاق را فرش کرده، تعداد زیادی از آن‌ها هم اضافی ماند.
به یکی از شاگردانم شهید کامیاب گفتم در اتومبیل حاجی صفاریان بنشین و این زیراندازها را بین طلبه‌های ما تقسیم کن و هر طلبه برحسب نیازش یکی دو زیرانداز بده و این کار را کرد و شاید هنوز هم این زیراندازها در خانه برخی از آن برادران موجود باشد.

همسرم که دید این کار را کردم تنها حرفی که زد این بود: چرا دو قطعه قالی را در اتاق من باقی گذاشتی؟
_گفتم این دو قالی به جای آن قالی‌هایی است که جزو جهیزیه خود آورده‌اید.
گفت: نه آن‌ها را هم بفروش
به حاجی صفاریان گفتم، آمد و این دو قالی را هم فروخت بعد اتاق مهمان‌هایی همسرم را با دو قطعه موکت فرش کردیم که آن زمان در نظر ما بهتر از زیرانداز بود سرانجام همسرم دو قطعه موکت را هم فروخت و تا به امروز در منزل ما فقط همان نه قطعه زیرانداز یادشده باقیست و به‌جز یک استثنا….
ص۱۶۳

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۰۴ ، ۱۳:۰۵
مهدی مینایی

فراتر از بهره‌وری: ۵ کلید طلایی برنامه‌ریزی جامع که در کتاب‌های غربی نمی‌خوانید

چرا بسیاری از برنامه‌ریزی‌های ما در نهایت به بن‌بست می‌رسند؟ یا بدتر از آن، چرا وقتی در اجرای یک برنامه موفق می‌شویم، احساس می‌کنیم به یک «آدم کاریکاتوری» تبدیل شده‌ایم؛ موجودی که در یک بُعد (مثلاً تخصص علمی) به‌شدت رشد کرده اما در ابعاد دیگر (مثل سلامت روان یا پیوندهای خانوادگی) همچون یک کوتوله باقی مانده است؟ رویکرد استراتژیک استاد رضایی شورکی به ما می‌آموزد که برنامه‌ریزی موفق، صرفاً یک فرمول خطی برای مدیریت زمان نیست؛ بلکه سنتزی هوشمندانه از دانش، مهارت و متغیری بنیادین به نام «توفیق» است که در مدل‌های سکولار غربی جایگاهی ندارد.

۱. چهارپایه‌ی برنامه‌ریزی حرفه‌ای (بایسته‌های راهبردی)

یک استراتژیست زندگی می‌داند که انباشت دانش (بایسته علمی) به‌تنهایی معجزه نمی‌کند. بسیاری از افراد کتاب‌های متعددی درباره موفقیت می‌خوانند اما در میدان عمل، خروجی مؤثری ندارند. برنامه‌ریزی حرفه‌ای بر چهار رکن استوار است:

  • بایسته علمی: تسلط بر دانش و تئوری‌های برنامه‌ریزی راهبردی.
  • بایسته مهارتی (تکنیک هم‌افزایی): توانمندی در پیاده‌سازی فنون. یکی از عالی‌ترین این فنون، «تکنیک هم‌افزایی» است؛ یعنی انجام چندین کار همسو در یک بازه زمانی واحد بدون افت کیفیت.
  • تجربه‌نگاری: ثبت دقیق «تجربه‌های روشن» (نقاط قوت و پیروزی‌ها) و «تجربه‌های کور» (شکست‌ها و نقاط ابهام) برای اصلاح مسیر.
  • توفیق: وجه تمایز بنیادین نظام برنامه‌ریزی شیعی. رشد واقعی نه بر بستر شانس، بلکه بر مدار توفیق رخ می‌دهد.

۲. «توفیق»؛ موتور نادیده‌ی موفقیت در نظام تکوین

در نگاه استراتژیک اسلامی، برنامه‌ریزی بدون در نظر گرفتن متغیرهای متافیزیکی ناقص است. توفیق، تغییری است که در بستر تکوین عالم به نفع شما رخ می‌دهد. برای فعال‌سازی این موتور، سه کلید عملیاتی وجود دارد:

  1. حُسن ظن به خدا: خوش‌بینی به پروردگار در هنگام شروع روز، آرایش عالم را به نفع اهداف شما تغییر می‌دهد.
  2. مهندسی توفیق با تکریم والدین: این یک عمل صرفاً اخلاقی نیست، بلکه یک «تکنیک رزق‌آفرین» است. بوسیدن پیشانی والدین (توفیق در علم و حکمت)، بوسیدن دست (برکت در رزق) و بوسیدن پای آن‌ها (توفیق در زیارات و سفرهای راهبردی) را تضمین می‌کند.
  3. استعانت از رمز لاهوتی: تلاوت آیه ۸۰ سوره اسراء برای شروع هر پروژه (علمی، اقتصادی یا شخصی) جهت تنظیم خروجی کار بر مدار صدق:

«وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْععلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطَانًا نَصِیرًا»

۳. سیستم راداری «ا-چ»؛ شناسایی فرصت‌ها و مین‌های مسیر

برای رهایی از ترافیک ذهنی و آزاد کردن انرژی روانی، باید سیستمی برای ثبت لحظه‌ای داشته باشید. ایجاد یک دفترچه یا گروه مجازی به نام «الف و چ» (ابتکارات و چالش‌ها) ضروری است:

  • الف (ابتکارات): ثبت ایده‌های خلاقانه‌ای که در میانه مسیر به ذهنتان می‌رسد. این‌ها سرمایه‌های اختصاصی شما هستند که در هیچ کتابی یافت نمی‌شوند.
  • چ (چالش‌ها): نوشتن موانع (از بیماری شخصی تا نوسانات سیاسی و اقتصادی کشور). تحلیل روان‌شناختی: ذهن انسان با نگه‌داشتن چالش‌ها در فضای "حافظه موقت"، انرژی حیاتی خود را هدر می‌دهد. ریختن چالش‌ها روی کاغذ، ذهن را از "سوگواری برای مشکل" به سمت "حل مسئله" کوچ می‌دهد. این به‌معنای منفی‌بافی نیست، بلکه یک واقع‌گرایی شجاعانه برای درمان است.

۴. تعادل در ۵ محور؛ فرار از سقوط کاریکاتوری

بزرگترین فاجعه در برنامه‌ریزی، رشد نامتقارن است. کسی که فقط در بُعد علمی رشد کند، در مواجهه با تلاطم‌های زندگی فرو می‌پاشد. یک برنامه جامع ۶ ماهه باید شامل این ۵ محور باشد:

  1. محور معنوی: (تفکر، اصلاح رذایل، تقویت فضایل).
  2. محور علمی و معرفتی: (مطالعه، تدریس، مهارت‌آموزی).
  3. محور شخصی و جسمی: (تغذیه، خواب، ورزش و آراستگی). شیطان اغلب از مسیر اهمال در سلامت، نخبگان را زمین‌گیر می‌کند.
  4. محور روان‌شناختی: روان، مکانیسم ارتباط روح و جسم است. شما باید برای مدیریت ترس، اعتمادبه‌نفس و کنترل افکار برنامه داشته باشید.
  5. محور خدمت‌رسانی: (نفع رساندن به خانواده، جامعه و سیاست).

یک نکته حیاتی:

«تعادل» هرگز به‌معنای «تساوی» نیست. قرار نیست برای هر محور زمان برابری صرف کنید، بلکه باید هر ۵ محور در گراف زندگی شما «زنده» و «فعال» باشند.

پیامد عدم جامعیت: عدم تعادل منجر به فروپاشی رفتاری می‌شود. مانند آن خانمی که در معنویت‌گرایی افراطی و غیرجامع غرق شد و در نهایت کارش به «قرآن‌سوزی» کشید، یا آن طلبه‌ای که به‌دلیل افراط در عبادات و نادیده گرفتن نیازهای نفس، امروز به یک «مطرب» تبدیل شده است. افراط در یک بُعد، سیلی سختی از ابعاد نادیده گرفته شده در پی خواهد داشت.

۵. مدل چراغ راهنمایی برای تشخیص «تکلیف»

در برنامه‌ریزی اسلامی، ما به‌جای «نتیجه‌گراییِ صرف»، بر مدار «تکلیف‌گرایی» حرکت می‌کنیم. برای تصمیمات کلان (مانند هجرت، تغییر رشته یا شغل)، این مدل سه مرحله‌ای را اجرا کنید:

  1. حکم خدا: آیا این اقدام با شرع و اخلاق سازگار است؟ (چراغ اول)
  2. نیاز: آیا جامعه یا خانواده من به این کار نیاز واقعی دارد؟ (چراغ دوم)
  3. توان: آیا ظرفیت جسمی، مادی و علمی انجام آن را دارم؟ (چراغ سوم)

اگر هر سه چراغ سبز شدند، آن کار «تکلیف قطعی» شماست. اگر یکی قرمز بود، توقف کنید. اما اگر پس از تحقیق و مشورت، وضعیت زرد (مبهم) بود، اینجاست که جایگاه استخاره نمایان می‌شود. استخاره هرگز جایگزین عقل نیست، بلکه آخرین مرحله برای رفع ابهام در بن‌بست‌های ذهنی است.

جمع‌بندی و دعوت به اقدام

برنامه‌ریزی به سبک اسلامی، هنرِ حرکت در مسیر «تکلیف» با سوختِ «توفیق» است. برای خروج از وضعیت کاریکاتوری، همین امروز «دفترچه الف و چ» خود را راه‌اندازی کنید.

سوال پایانی: کدام یک از محورهای پنج‌گانه زندگی شما در حال حاضر شبیه یک بخش کاریکاتوری رشد نکرده است؟ امروز برای فعال‌سازی «توفیق» در آن بخش، کدام گره را از زندگی دیگران یا والدینتان باز می‌کنید؟

👇👇👇👇👇

دریافت صوت جلسه

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۰۴ ، ۱۳:۲۷
مهدی مینایی

ویژگی‌های کتاب خون دلی که لعل شد

سه شنبه, ۱ بهمن ۱۴۰۴، ۱۰:۴۹ ق.ظ

ویژگی‌های کتاب خون دلی که لعل شد

اوّلین باری که نام «رومن رولان» را دیدم، در کتاب «همرزمان حسین (علیه‌السّلام)» بود. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در ابتدای گفتار سوّم این کتاب به مناسبتی به نام «رومن رولان» اشاره میکنند و میفرمایند: «آنچه در زمینه‌ى شناخت شخصیّتى مثل گاندى براى شما قانع‌کننده و ارضاکننده است، این است که بدانید گاندى در هندوستان چه کرد، با کدام دشمن روبرو بود، انگیزه‌ى او در مخالفت با این دشمن چه بود، براى اجراى این عمل از چه برنامه‌ها و چه وسائلى استفاده کرد، روابط او با دیگر شخصیّتها و چهره‌هاى معروف هند به چه صورت بود؛ اینها براى شما مهم است؛ و شما نگاه کنید به این بیوگرافى‌هاى معروفی که نویسندگان بیوگرافى‌نویسِ معروف عالَم - مثلاً رومن رولان(۱)- درباره‌ى چهره‌هاى معروف نوشته‌اند؛ ببینید چطور نوشته‌اند.»

رومن رولان کیست؟ او نویسنده و نمایشنامه‌نویس فرانسوی است که از سال ۱۹۰۵ تا ۱۹۲۶ به نگارش شرح حال بتهوون، میکل آنژ، تولستوی، مهاتما گاندی و گوته پرداخت. شاید بتوان اثر ماندگار او را کتابی دانست که به شرح حال گاندی اختصاص دارد. این اثر در سال ۱۳۴۲ شمسی ترجمه میشود و بشدّت نظر آیت‌الله خامنه‌ای را جذب میکند. ایشان همیشه آرزو میکردند که کسی با توانایی‌هایی شبیه رولان، زندگینامه‌ی ائمّه (علیهم‌السّلام) را بنگارد.

ایشان بعدها به مناسبتهای مختلف نام رولان را میبردند. یکی از این موارد آنجایی بود که درخواست داشتند که برای حضرت امام (قدّس‌سرّه) زندگینامه‌ای با همان سبک رولان نوشته شود:

«ما یک زندگینامه از امام لازم داریم... در زمان حیات امام رضوان‌الله‌علیه، یکى از دوستانمان که اغلب شما هم ایشان را مى‌شناسید، وقتى که در ساختمان ریاست جمهورى بودیم، پیش من آمده بود. به ایشان گفتم جاى چنین چیزى را خالى مى‌بینم. من سالها پیش مثلاً شاید بیست، بیست‌وپنج سال پیش از آن تاریخ نوشته‌ى «رومن‌رولان» را درباره‌ى «گاندى» خوانده بودم. رومن‌رولان کتاب کوچکى به نام «مهاتما گاندى» درباره‌ى گاندى دارد. رومن‌رولان نویسنده‌ى خوبى است. رمان‌نویس است؛ نویسنده است. لکن بهترین کار او زندگینامه نویسى است. یک زندگینامه نویس مسلّط است. کتابى که درباره‌ى گاندى نوشته، یک کتاب دویست، دویست و بیست صفحه‌اى جیبى است؛ خیلى کوچک است. البته مى‌دانید که درباره‌ى گاندى، کتابهاى زیاد و مفصّلى نوشته شده است. من یک وقت سى و چند سال پیش راجع به هند کار مى‌کردم و غالب این کتابها را دیده‌ام. لکن این، از همه‌ى آن کتابهایى که من دیدم، بهتر است. یعنى برنداشته زندگینامه‌اى به معناى معمول قضیه بنویسد، که فلان جا متولد شد و فلان کار را کرد. نوشته‌ى او برداشتى از شخصیت گاندى است که برداشتى واقعى است. مهم، این است. برداشت ذهنى و خیالى، نخواهد ماند و قبول نخواهد شد. هر چه هم برداشت شما مطابق واقع باشد، نمى‌شود. باید برداشت، واقعى باشد. یعنى شما باید از یک کلمه‌ى گفته شده، از یک حرکت انجام شده، اتّخاذ سند کنید؛ یک تصویر و یک سمبل بیافرینید. این سمبل‌ها را پهلوى هم بچینید و با یک بیان شیرین ادبى و هنرى، شخصیّتى از امام تصویر کنید.(۲)

در سال ۱۳۷۶ نیز که می‌بینند درخواستشان اجابت نشده است، مجدّداً بر این امر تأکید میکنند. در سال ۷۹ در دیدار خصوصی با همسر حضرت امام (قدّس‌سرّه) باز بر این تأکید میکنند و وقتی خانم ثقفی درخواست میکنند که ایشان دستور دهند تا این کار انجام شود میفرمایند: «دستوری نیست اینها خانم! من همین مطلب را ده بار گفته‌ام؛ اینها دستوری نیست.» (۳)

در دیدار خانواده‌ی شهید مطهّری نیز توصیه میکنند که کاری شبیه کتاب رولان برای زندگی شهید مطهّری نیز نوشته شود. (۴) و افسوس که هنوز هیچ‌کدام از آرزوهای ایشان در این زمینه محقّق نشده است.

برای نگارنده‌ی این سطرها از همان زمان این دغدغه بود که چرا چنین کاری برای خود معظّمٌ‌له نشده است. اگرچه کتابهای متعدّدی در شرح حال ایشان نوشته شده است امّا هیچ‌کدام این هدف را تأمین نمیکرد... تا اینکه با کتاب «خون دلی که لعل شد» آشنا شدم. این کتاب میتواند به‌گونه‌ای این دغدغه را پاسخ دهد. برخی از مزیّتهای این کتاب را میتوان در فهرست زیر مشاهده کرد:
 

۱- اتقان و سندیّت کتاب، از همه‌ی کتابهای مشابه برتر است زیرا که راوی داستان شخص رهبر انقلاب است.

۲- از آنجا که آیت‌الله خامنه‌ای آشنایی بسیاری خوبی با ادبیّات داستانی دارند با استفاده از توانمندی خود، همچون نویسنده‌ی متبحّر به شرح داستان پرداخته‌اند. با شخصیّت‌پردازی بسیار خوب، افراد حاضر در داستان را به مخاطب می‌شناسانند. توصیف مکان داستان بخوبی انجام میشود و احساسات افراد و راوی به طور جالب و واضحی به مخاطب منتقل میگردد. جزئیّات داستان آنجا که برای مخاطب لازم است بیان میشود و هیچ قسمت روایت، رها نمیگردد. از طرفی ارتباط داستانها با یکدیگر حفظ میشود و در برخی موارد با استفاده از تعلیق، مخاطب را علاقمند به پیگیری داستان میکنند.

۳- با آنکه اصل خاطرات به زبان عربی گفته شده است امّا با ترجمه‌ی بسیار نزدیک به کلمات و گنجینه‌ی واژگانی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، مخاطب احساس میکند که از زبان ایشان داستان را دارد می‌شنود.
 

۴- مخاطب بر زورق خیال می‌نشیند و با راوی هنرمند، همراه میشود؛ با شادی‌ها و غمهای او، با اضطرابها و هیجانها، با دردها و بیماری‌ها و خلاصه با همه‌ی حالات او هم‌ذات‌پنداری میکند. گاهی میخندد و گاهی میگرید و گاهی با ترس و هیجان منتظر خواندن بقیّه‌ی داستان است.
 

۵- با توجّه به اینکه راوی محترم در متن اتّفاقات مهمّ سیاسی و اجتماعی سالهای ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۷ بوده‌اند، خواننده‌ی کتاب با یک روایت مستند و از نزدیک با بخش مهمّی از تاریخ معاصر و فجایع رژیم منحوس پهلوی آشنا میگردد و همچنین از سختی‌ها، مرارتها و رنجهای مبارزان و در مقابل از پایمردی‌ها، مقاومتها، خلوص و ایمان ایشان مطّلع میگردد.
 

۶- کتاب، اگرچه که شبیه کتاب خاطرات و داستان است امّا سرشار است از حکمتها، درسها و عبرتها. به تناسب هر واقعه و حادثه، درسها و عبرتهای مرتبط برای مخاطب شرح داده میشود و از این رو میتوان کتاب، را حکمتنامه دانست که درس زندگی به جوانان میدهد. درس توکّل و توسّل، دینداری، صبر، مقاومت و ایستادگی، شجاعت، زهد و دنیاگریزی، پرهیز از تجمّل، همسرداری و عشق به خانواده، دلسوزی برای مردم، هوشمندی در برخورد با سختی‌ها، مدیریّت بحران، کار تشکیلاتی، مطالعه و علم‌دوستی و ...

 

سخن اصلی کتاب، همان است که در نام این کتاب متبلور شده است. مخاطب با خواندن کتاب پی خواهد برد که با صبر و استقامت همه‌ی اهداف مهم و بلند، دست‌یافتنی خواهد بود.
 

صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند
بر اثر  صبر، نوبت ظفر آید
 

این درس همان است که در بیانات اخیر رهبر معظّم انقلاب با عنوان «نظریّه‌ی مقاومت» مطرح شده است و همین میتواند یکی از دلایل انتشار این خاطرات در این زمان باشد. زمانه‌ای که ملّت شریف ایران تا نزدیکی‌های ستیغ کوه پیشرفت بالا رفته است و اندکی صبر و مقاومت و پایمردی لازم دارد که به قلّه‌ی پیشرفت مادّی و معنوی برسد و الگویی برای جهانیان گردد.
 

۷- مخاطب با افراد متعدّدی از قهرمانان و افراد مؤثّر در تاریخ معاصر و انقلاب اسلامی آشنا میگردد.
 

۸- در این کتاب، معلوم میگردد که چگونه خداوند مهربان با دست هدایت خود، یکی از رهبران بزرگ تاریخ اسلام و ایران را از دل حوادث و اتّفاقات گذر میدهد و با امتحانهای متعدّد او را برای بر عهده گرفتن مسئولیّت سنگین راهبری انقلاب جهانی اسلامی، آماده میکند.
 

اینها ویژگی‌هایی است که به ذهن نگارنده رسیده است و خواننده‌ی محترم نیز میتواند بر این موارد بیفزاید و از این رو است که همه باید این کتاب را بخوانند، چه جوانان عزیزی که از گذشته اطّلاع کافی ندارند و نیازمند کسب اطّلاع و تجربه هستند و هم بزرگترهایی که آن دوران از خاطرشان رفته است و نیاز به بازیابی خاطرات دارند.



منابع:

۱) (۱۸۶۶-۱۹۴۴ م) نویسنده‌ی فرانسوی.
۲) بیانات در دیدار اعضاى «مؤسسه‌ى تنظیم و نشر آثار امام» (ره) ۱۳۷۲/۹/۱۵
۳) ۱۳۷۹/۱۲/۲۸
۴) ۱۳۷۷/۲/۱۲

فایل صوتی کتاب خون دلی که لعل شد

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۰۴ ، ۱۰:۴۹
مهدی مینایی

زبانی که می‌تواند شما را نجات دهد یا نابود کند: ۵ درس تکان‌دهنده از یک عارف

مقدمه: هیاهوی دنیای مدرن در برابر حکمت سکوت

در دنیای امروز، فشاری دائمی برای داشتن نظر، ابراز عقیده و سخن گفتن درباره هر موضوعی وجود دارد. این «هیاهو»، به‌ویژه در عصر دیجیتال، به بخشی از زندگی روزمره ما تبدیل شده است. اما حکمت کهن، دیدگاهی کاملاً متفاوت و قدرتمند ارائه می‌دهد. این آموزه‌ها از زبان عارفی بزرگ، مرحوم مامقانی، به ما می‌رسد؛ عالمی که تنها نویسنده کلمات نبود، بلکه خود «نمونه اخلاق» و تجسم زندۀ تعالیمش بود و کسی در طول عمر شریفش نتوانست نقطه‌ضعفی در او بیابد. او به ما می‌آموزد که «حفظ لسان» یا نگه داشتن زبان، صرفاً یک قانون اخلاقی نیست، بلکه مسیری عمیق برای رسیدن به خرد، آرامش درونی و سلامت معنوی است. این مقاله، پنج نکته شگفت‌انگیز و تأثیرگذار از این تعالیم را بررسی می‌کند که به طرز باورنکردنی برای زندگی امروز ما کاربردی هستند.

--------------------------------------------------------------------------------

۱. نسبت شگفت‌انگیز: اکثر خطاهای شما از یک جا نشأت می‌گیرد

در حالی که دست، پا، چشم و گوش همگی می‌توانند مرتکب خطا شوند، زبان مسئول بخش عمده‌ای از گناهان و اشتباهات انسان است. این حقیقت ساده اغلب نادیده گرفته می‌شود، در حالی که درک آن می‌تواند مسیر خودسازی را روشن کند. آموزه‌ها این نکته را با صراحت بیان می‌کنند:

فَاِنَّ اَکْثَرَ خَطَایَا ابْنِ آدَمَ لِسَانُهُ

همانا بیشترین خطاهای فرزند آدم از زبان اوست.

این بصیرت از آن جهت اهمیت دارد که یک نقطه تمرکز واحد و قدرتمند برای اصلاح خود به ما می‌دهد. اگر بتوانیم این عضو کوچک را مهار کنیم، بزرگترین منبع خطاهای خود را کنترل کرده‌ایم. چرا که در روایات آمده است بسیاری از مردم را به سبب «دروکرده‌های زبانشان» (حصائد السنتهم) با خواری و ذلت به جهنم می‌کشانند.

۲. سکوت تهی نیست، بلکه یک عمل مستمر نیکوکاری است

برخلاف تصور مدرن که ارزش را در مشارکت فعال و «تعامل» می‌بیند، حکمت کهن صحنه‌ای شگفت‌انگیز را به تصویر می‌کشد. تصور کنید دو فرشته در کنار شما نشسته‌اند؛ یکی برای ثبت نیکی‌ها و دیگری برای بدی‌ها. تا زمانی که شما سکوت کرده‌اید، تنها فرشته نیکی‌ها فعال است و در پرونده شما پیوسته می‌نویسد: «مؤمن، مؤمن، مؤمن...» و برگه‌های عمل شما را با نمره عالی «پاس» می‌کند. اما به محض آنکه شروع به سخن گفتن می‌کنید، هر دو فرشته قلم‌هایشان را آماده می‌کنند تا ببینند چه می‌گویید. سکوت، انفعال نیست، بلکه یک وضعیت فعال برای انباشت نیکی است.

لَا یَزَالُ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ یُکْتَبُ مُحْسِناً مَا دَامَ سَاکِتاً، فَاِذَا تَکَلَّمَ کُتِبَ مُحْسِناً اَوْ مُسِیئاً

بنده مؤمن، تا زمانی که ساکت است، پیوسته نیکوکار نوشته می‌شود؛ پس چون سخن بگوید، یا نیکوکار نوشته می‌شود یا بدکار.

این اصل در دنیایی پر از جلسات بی‌پایان، به‌روزرسانی‌های شبکه‌های اجتماعی و اظهارنظرهای مداوم، معنای عمیقی پیدا می‌کند. بی‌دلیل نیست که گفته‌اند: «اگر سخن نقره باشد، سکوت طلاست.»

۳. استثناء هولناک: مجازات منحصربه‌فرد زبان

یکی از تکان‌دهنده‌ترین آموزه‌ها، روایتی است که از یک گفت‌وگوی هولناک در روز قیامت خبر می‌دهد. زبان که عذابی را تجربه می‌کند که هیچ عضو دیگری مانند آن را ندیده، به پروردگارش شکایت می‌کند: «پروردگارا! مرا به عذابی دچار کردی که هیچ‌یک از اعضای دیگر را این‌گونه عذاب نکردی!» پاسخ خداوند، قدرت ویرانگر یک کلمه را آشکار می‌سازد:

خَرَجَتْ مِنْکَ کَلِمَةٌ فَبَلَغَتْ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا فَسُفِکَ بِهَا الدَّمُ الْحَرَامُ وَ نُهِبَ بِهَا الْمَالُ الْحَرَامُ وَ انْتُهِکَ بِهَا الْفَرْجُ الْحَرَامُ. وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَاُعَذِّبَنَّکَ عَذَاباً لَا اُعَذِّبُ بِهِ شَیْئاً مِنْ جَوَارِحِکَ.

کلمه‌ای از تو خارج شد که به شرق و غرب زمین رسید و به واسطه آن خون حرام ریخته شد، مال حرام غارت گردید و حرمت حرام دریده شد. به عزت و جلالم سوگند، تو را چنان عذابی دهم که هیچ‌یک از اعضایت را آن‌گونه عذاب نکرده باشم.

این صرفاً یک مفهوم انتزاعی نیست. تاریخ شاهد این فاجعه بوده است. یک برداشت غلط و یک فتوای نادرست از جانب محمد بن عبدالوهاب، به کشتار بیست هزار نفر در کربلا منجر شد؛ شهری که اموالش غارت شد، نوامیسش به اسارت رفتند و به «شهر اشباح» بدل گشت. در حمله‌ای دیگر، همین تفکر باعث کشتار بیست و هفت هزار نمازگزار در روز جمعه شد. این‌ها همه نتایج یک «کلمه» اشتباه بود که جهان را به آتش کشید.

۴. زنجیره فرماندهی معنوی: زبان ← قلب ← ایمان

این آموزه‌ها یک رابطه مستقیم و سلسله‌مراتبی را برای سلامت معنوی ترسیم می‌کنند: استقامت زبان به استقامت قلب می‌انجامد و استقامت قلب، استقامت ایمان را در پی دارد. این مدل، یک نقشه راه عملی برای رشد روحی ارائه می‌دهد که اولین و ملموس‌ترین گام آن، کنترل چیزی است که می‌گوییم.

لَا یَسْتَقِیمُ إِیمَانُ عَبْدٍ حَتَّى یَسْتَقِیمَ قَلْبُهُ، وَ لَا یَسْتَقِیمُ قَلْبُهُ حَتَّى یَسْتَقِیمَ لِسَانُهُ.

ایمان بنده‌ای استوار نمی‌شود مگر آنکه قلبش استوار گردد، و قلبش استوار نمی‌گردد مگر آنکه زبانش استوار شود.

این حکمت، رویکرد رایج را معکوس می‌کند: به جای تلاش برای «اصلاح ایمان» به صورت انتزاعی، به ما می‌آموزد که از عمل ملموس «اصلاح گفتار» شروع کنیم.

۵. نشانه نهایی لطف الهی: تمرکز بر عیوب خویشتن

یکی از عمیق‌ترین مفاهیم این است که وقتی خداوند برای بنده‌ای خیر بخواهد، او را در حفظ زبانش یاری می‌کند و مهم‌تر از آن، او را به عیوب خودش مشغول می‌سازد، نه عیوب دیگران. این در تضاد کامل با تمایل رایج انسانی برای نقد دیگران است؛ آن‌هایی که گویی «آسمان سوراخ شده و ایشان از آن به زمین افتاده‌اند» و برای هیچ‌کس ارزشی قائل نیستند. تمام فکر و ذکرشان عیب‌جویی از دیگران است: «عمامه‌اش چطور است، کفشش چگونه است، منبرش چه ایرادی داشت...». این رفتار، طبق این تعالیم، نشانه‌ای از گمراهی معنوی است.

اِنَّ اللَّهَ اِذَا اَرَادَ بِعَبْدٍ خَیْراً، أَعَانَهُ عَلَى حِفْظِ لِسَانِهِ وَ شَغَلَهُ بِعُیُوبِ نَفْسِهِ عَنْ عُیُوبِ غَیْرِهِ.

همانا خداوند چون برای بنده‌ای خیر بخواهد، او را بر حفظ زبانش یاری دهد و او را از عیوب دیگران، به عیوب خودش مشغول سازد.

این اصل، حاوی یک حکمت روان‌شناختی بزرگ است: آرامش روانی و رشد شخصی حقیقی زمانی حاصل می‌شود که نگاه تیزبین و منتقد خود را به جای دیگران، به سوی درون خود برگردانیم.

--------------------------------------------------------------------------------

نتیجه‌گیری: سنگینی یک کلمه

پیام اصلی این آموزه‌ها روشن است: کلمات ما وزن و عواقب عظیمی دارند و تسلط بر زبان، سنگ بنای خرد، سلامت معنوی و رستگاری است. این حکمت کهن، دعوتی است به سکوت بیشتر و سنجیده‌تر سخن گفتن.

در دنیایی که هرگز از سخن باز نمی‌ایستد، امروز کدام حرف را انتخاب می‌کنید که بر زبان نیاورید؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۰۴ ، ۰۹:۱۱
مهدی مینایی

پنج درس تکان‌دهنده از یک عالم ربانی درباره اعتماد که زندگی شما را دگرگون می‌کند

مقدمه: مسیر ناپیدای آرامش

بسیاری از ما در دنیای امروز، احساس می‌کنیم سکان‌دار کشتی کوچکی در میان طوفانی سهمگین هستیم. با تلاشی بی‌پایان می‌کوشیم تا همه چیز را تحت کنترل درآوریم: آینده‌ی شغلی، روابط، وضعیت مالی و هزاران دغدغه‌ی دیگر. اما هرچه بیشتر تقلا می‌کنیم، گویی موج‌های اضطراب بلندتر می‌شوند و ما خسته‌تر و سرگردان‌تر از قبل، خود را در میانه‌ی این آشوب می‌یابیم.

اما اگر راهی متفاوت وجود داشته باشد؟ راهی که نه بر پایه‌ی کنترل بیشتر، بلکه بر اساس سپردن سکان به ناخدایی توانمند استوار است. این نوشته، بر اساس وصیت‌های عمیق و تکان‌دهنده یک پدر عالم به فرزندش، به همین مسیر اشاره دارد. این توصیه‌ها، پادزهری قدرتمند برای اضطراب‌های مدرن ارائه می‌دهند. در ادامه، پنج درس کلیدی از این نصایح را به زبانی ساده و کاربردی مرور می‌کنیم تا راهی برای یافتن آرامش واقعی از طریق یک تحول اساسی در دیدگاه پیدا کنیم.

۱. اصل پشه: وابستگی‌های خود را از نو تعریف کنید

نخستین و شاید رادیکال‌ترین درس این است: هر کسی غیر از خداوند را در تأثیرگذاری بر سرنوشت نهایی امور، ناتوان‌تر از یک پشه (اعجز من البعوضه) بدانید. این ایده در جهانی که بر اهمیت شبکه‌سازی، ارتباطات و تکیه بر «زید و امر و بکر» تأکید می‌کند، کاملاً خلاف جریان است. انرژی مضطربانه‌ای که صرف حفظ این ارتباطات به امید گشایش می‌کنیم، خود منشأ خستگی و نگرانی مداوم است. این نگاه، ما را به آرامشی عمیق‌تر دعوت می‌کند.

منطق این اصل ساده و عمیق است: از آنجایی که سررشته‌ی تمام امور در نهایت به دست خداوند است، امید بستن به غیر او، سرانجامی جز ناامیدی و سرخوردگی نخواهد داشت. تکیه بر دیگران، که خود در امورشان نیازمندند، مانند درخواست کمک از پشه‌ای ناتوان است. این نگاه، وابستگی‌های ما را از نو تعریف می‌کند و ما را از بار سنگین انتظارات بیهوده رها می‌سازد.

هر وقت امیدی به غیر بستی... هر وقت امید بستی به زید و امر و بکر بدون همون جا خائب برمی‌گردی.

۲. پارادوکس عزّت: وقتی به دنبالش نروید، به سراغتان می‌آید

درس دوم به یکی از بزرگترین جستجوهای انسانی می‌پردازد: کسب عزت و احترام. نصیحت این است که عزت واقعی از طریق خودنمایی، تلاش برای دیده‌شدن یا جلب تأیید دیگران به دست نمی‌آید. بلکه عزت، موهبتی است که از جانب خداوند به کسانی اعطا می‌شود که به دنبال آن نمی‌دوند.

دو حکایت قدرتمند از زندگی بزرگان، این حقیقت را به زیبایی به تصویر می‌کشد:

  • آیت‌الله سید عبدالهادی شیرازی: این مرجع بزرگ شیعه، نمونه‌ی اعلای فروتنی بود. پدر راوی نقل می‌کند که ایشان حتی یک قدم برای رسیدن به مقام مرجعیت برنداشت؛ در واقع، «مرجعیت در خانه‌اش زانو زد». تواضع او تا بدان حد بود که در اواخر عمر که نابینا شده بود، برای پیدا کردن سیگارش روی زمین دست می‌کشید و وقتی کسی می‌خواست کمکش کند، نمی‌گفت «بده»، بلکه می‌فرمود: «عونضعیفی صدقه» (کمک به یک ناتوان، صدقه است). عزتی که به سراغ چنین فردی می‌آید، از جنس دیگری است.
  • آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی: در مجلسی که اساطین علم در نجف برای تعیین مرجع گرد هم آمده بودند، او نه تنها تلاشی برای جلب توجه نمی‌کرد، بلکه به گفته‌ی راوی، «اصلاً واسه تو جمعشون نبود» و در گوشه‌ای آرام نشسته بود. با این حال، همگان به اتفاق آرا او را برای این جایگاه عظیم انتخاب کردند.

این داستان‌ها یادآور می‌شوند که عزت حقیقی، دادنی است، نه گرفتنی. وقتی انسان از طلب شهرت و مقام از دیگران دست می‌کشد، خداوند خود او را عزیز می‌دارد.

تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر

۳. راهکار نهایی اضطراب: راز آرامش حقیقی

وعده‌ی اصلی این راهکار در این جمله نهفته است: با توکل بر خدا، از غم‌ها و نگرانی‌ها آسوده می‌شوی (فبتوکل علیه تستریح من الهموم). جوانی را تصور کنید که از فکر ازدواج خواب ندارد، یا پدری که نگران آینده دخترش است. این نصیحت مستقیماً به قلب این اضطراب‌ها می‌زند.

البته در اینجا یک نکته‌ی ظریف وجود دارد: توکل به معنای رها کردن تلاش نیست. بلکه به معنای رها کردن وابستگی به نتیجه است. شما وظیفه خود را انجام می‌دهید، اما بار سنگین نگرانی برای نتیجه را بر دوش نمی‌کشید. این کار، شما را از «خستگی بیهوده» نجات می‌دهد، زیرا امور را به کسی سپرده‌اید که هم «لطیف» و مهربان است و هم «خبیر» و آگاه به بهترین مسیر. شما تلاش خود را می‌کنید، اما با آرامش، زیرا می‌دانید که تدبیر نهایی در دستان توانای دیگری است.

۴. هنر گلایه کردن: شکایت خود را به کجا می‌برید؟

نحوه‌ی مواجهه با سختی‌ها و درددل کردن درباره آن‌ها، یکی دیگر از آموزه‌های عمیق این نگاه است. یک تمایز بسیار مهم در اینجا وجود دارد:

  • شکایت کردن نزد یک مؤمن، مانند شکایت بردن به سوی خدا (شکایت الی الله) است.
  • شکایت کردن نزد غیر مؤمن، مانند شکایت کردن از خدا (شکایت من الله) است.

این انتخاب، تنها یک مسئله‌ی عملی نیست، بلکه مستقیماً به حفظ «عزت» الهی مؤمن گره خورده است. فرد غیرمؤمن ممکن است از آسیب‌پذیری شما استفاده کرده و با زخم زبان، شما را از مسیرتان پشیمان کند. جملاتی مانند «نگفتم این کار عاقبت ندارد؟» کرامت شما را خدشه‌دار می‌کند. انتخاب درست شنونده برای گلایه‌ها، در واقع پاسداری از آن عزتی است که از کعبه نیز بالاتر شمرده شده است.

المؤمن اعز من... کعبه. مؤمن از کعبه عزیزتره.

۵. حاکم نهایی: وقتی واقعیت، منطق را به چالش می‌کشد

گاه برای درک یک حقیقت، به چیزی فراتر از استدلال نیاز داریم؛ به یک گواه زنده. راوی این نصایح، برای اثبات این اصل، یک شهادت شخصی و حیرت‌انگیز را به میان می‌آورد. او می‌گوید: «من خودم دیدم». ۵۷ سال پیش، در اردوگاه نصرآباد، در یک روز بارانی، کامیونی ارتشی در حال دنده عقب گرفتن بود و راننده متوجه کودکی که پشت ماشین بود، نشد.

تمام قوانین فیزیک حکم می‌کرد که حادثه فاجعه‌بار باشد. کامیون از روی سر کودک رد شد و سر او در زمین گل‌آلود فرو رفت. اما اینجا بود که اراده‌ی حاکم نهایی، منطق را به چالش کشید. راوی با تأکید می‌گوید: «من خودم سر بچه را از این گل و شل درآوردم». اتفاقی باورنکردنی رخ داده بود: گل، مانند یک قالب محافظ، دور سر کودک را گرفته و او کاملاً سالم مانده بود.

این روایت، یک داستان ساده نیست؛ یک گواهی عینی است. گواهی بر اینکه اراده‌ی خداوند (اراده خدا) بر تمام قوانین ظاهری حاکم است و کسی که سررشته‌ی تمام امور (مجار الامور جمیعها بیده) در دست اوست، تنها تکیه‌گاه مطلق و شایسته‌ی اعتماد کامل است.

نتیجه‌گیری: اولین گام شما به سوی اعتماد

پیام نهایی این وصیت‌ها روشن است: آرامش، عزت و امنیت حقیقی، نه از تلاش‌های مضطربانه‌ی ما برای کنترل جهان، بلکه از یک تصمیم آگاهانه برای سپردن امور به قدرتی برتر سرچشمه می‌گیرد. این یک منفعل بودن نیست، بلکه یک کنش فعالانه و هوشمندانه برای رهایی از بارهای سنگینی است که برای حمل آن ساخته نشده‌ایم. این تغییر دیدگاه، ما را از قربانی شرایط، به فردی باایمان و آرام در پناه تدبیر الهی تبدیل می‌کند.

امروز در کدام دغدغه کوچک یا بزرگ زندگی‌تان می‌توانید این توکل را آگاهانه تمرین کنید؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۰۴ ، ۰۹:۱۰
مهدی مینایی

درس اخلاق آیت الله نجم الدین طبسی 2 مهر 1404

پنجشنبه, ۱۹ دی ۱۴۰۴، ۰۹:۰۸ ق.ظ

گوهرهای گران‌بها: درس‌هایی از زندگی بزرگان برای نسل امروز

مقدمه: نامه‌ای برای فرزندم

علامه عبدالله مامقانی، از مراجع بزرگ و مردی کم‌نظیر، کتابی اخلاقی به نام «مرآة الرشاد» نوشت. اما این کتاب، یک مخاطب خاص و عزیز داشت: فرزندش، محمدحسن. علامه در مقدمه‌ی این کتاب، با دلی نگران و قلبی سرشار از مهر پدری، دلیل این کار را توضیح می‌دهد. او با فروتنی تمام، خود را «العبد الضعیف الفانی» (بنده‌ای ضعیف و فانی) می‌خواند و نشان می‌دهد که عظمت حقیقی، در شناخت کوچکی خود در برابر خداوند است. او می‌دانست که عمر کوتاه است، فرصت‌ها زودگذرند و هیچ تضمینی برای فردا نیست. او می‌ترسید که اجل، فرصت تربیت فرزندانش را از او بگیرد.

با اضطرابی مقدس می‌نویسد:

«ترسیدم اجل سراغ من بیاید و بچه‌هایم را تربیت نکرده باشم... این کتاب را برای تو نوشتم پسرم».

او این کتاب را نه فقط برای محمدحسن، که برای تمام نسل‌های بعد از خود نوشت و از آن‌ها خواست هر هفته یا حداقل هر ماه، آن را بخوانند تا این درس‌ها ملکه‌ی ذهنشان شود. داستان‌هایی که در ادامه می‌آید، چراغ‌هایی هستند که همان بزرگان برای ما روشن کرده‌اند تا در پیچ‌وخم‌های زندگی، راه را گم نکنیم. این‌ها گوهرهای گران‌بهایی هستند که از عمر و همتشان برای ما به یادگار گذاشته‌اند.

--------------------------------------------------------------------------------

بخش ۱: ارزش هر لحظه (غنیمت شمردن عمر)

بزرگان ما به خوبی می‌دانستند که بزرگترین سرمایه‌ی انسان، «عمر» اوست؛ سرمایه‌ای که برخلاف هر گوهری در جهان، اگر از دست برود، دیگر باز نمی‌گردد. آن‌ها هر لحظه را غنیمتی برای ساختن ابدیت خود می‌دانستند.

۱.۱. ساعتی برای فردا نیست: داستان آیت‌الله کمپانی اصفهانی

مرگ، بی‌خبرتر از آن است که فکرش را می‌کنیم. این داستانی است که من از دو لب پدر بزرگوارم شنیدم؛ ایشان شاگرد آیت‌الله شیخ محمدحسین کمپانی اصفهانی بود. پدرم نقل می‌کرد که روزی پس از پایان درس، استاد رو به او کرد و با خوشحالی گفت که از ایران برایش دندان مصنوعی فرستاده‌اند و چون دیگر صحبت کردن برایش سخت نیست، قصد دارد به زودی درس اصول جدیدی را شروع کند. شاگرد با خوشحالی خداحافظی کرد و به خانه بازگشت، غافل از اینکه این آخرین دیدار بود. پدرم ادامه می‌داد:

«صبح از خونه آمدم بیرون که برم درس... دیدم یکی از علما صدا زد... گفتم چه خبر؟ گفت آقای اصفهانی فوت شد».

تمام شد. تمام برنامه‌ها و حساب‌وکتاب‌ها برای درس جدید، با رسیدن اجل به پایان رسید.

از این داستان می‌آموزیم

برنامه‌ریزی برای آینده نیکوست، اما تکیه کردن به آن و موکول کردن کارهای امروز به فردا، خطایی بزرگ است. هیچ‌کس از ما برگه‌ی تعهدی از فرشته‌ی مرگ نگرفته است. هر لحظه که در اختیار داریم، تنها فرصت قطعی ما برای عمل است.

۱.۲. سه سال، ۱۵۰ جلد کتاب: همت علامه مامقانی

شاید باورش سخت باشد، اما علامه مامقانی، همین نویسنده‌ی کتاب اخلاق، اثر عظیم و ۱۵۰ جلدی خود به نام «تنقیح المقال فی علم الرجال» را تنها در سه سال به پایان رساند. این کار چگونه ممکن شد؟ پدر راوی که از شاگردان علامه بود، این خاطره را نقل می‌کند: علامه در اواخر عمر، اتاقی در طبقه‌ی بالای خانه‌اش داشت. با نردبان به آنجا می‌رفت و سپس نردبان را کنار می‌زد تا کسی مزاحم کارش نشود و ارتباطش با پایین قطع گردد. در گرمای طاقت‌فرسای نجف، با یک لنگ مشغول نوشتن می‌شد. حتی برای غذا خوردن هم وقت تلف نمی‌کرد؛ خانواده‌اش غذا را لقمه لقمه می‌کردند و جلوی دستش می‌گذاشتند تا او حین کار، لقمه‌ای بردارد.

اما این فقط تلاش انسانی نبود؛ برکتی الهی نیز پشت این همت پولادین بود. پدرم تعریف می‌کرد که شبی علامه حین نگارش کتاب، به شدت به کتاب «رهن» شیخ طوسی نیاز پیدا می‌کند. نیمه‌شب بود و کتاب در دسترس نبود. رو به ائمه اطهار (ع) می‌کند و عرضه می‌دارد که این کار برای خدمت به مذهب شماست، کمکم کنید. به او الهام می‌شود که میان انبوه کاغذپاره‌هایی که برای دور ریختن کنار گذاشته بود، بگردد. با تعجب بلند می‌شود و در میان آن کاغذها، یک جلد از همان کتاب «رهن» شیخ طوسی را پیدا می‌کند! کارش را انجام می‌دهد و مطالب مورد نیازش را استخراج می‌کند. پس از اتمام کار، کتاب دوباره ناپدید می‌شود.

نتیجه‌گیری: برکت در عمر، نتیجه‌ی تلاش خالصانه و جدیت بی‌وقفه است. این داستان نشان می‌دهد که وقتی همت و اراده‌ای پولادین با توکل و خدمت خالصانه همراه شود، خداوند نیز درهای رحمت و یاری‌اش را می‌گشاید و کارهایی فراتر از محدوده یک عمر طبیعی به انجام می‌رسد.

۱.۳. استراحت فقط در روز عاشورا: حکایت علامه طباطبایی

نظم و استمرار، دو بال پرواز در آسمان علم و معرفت است. علامه طباطبایی، صاحب تفسیر گران‌سنگ المیزان، نقل می‌کرد که در تمام سال‌هایی که در نجف اشرف مشغول تحصیل و تحقیق بود، در طول سال فقط یک روز کار را تعطیل می‌کرد: روز عاشورا. در آن روز حزن و ماتم، دیگر دستش به کار نمی‌رفت.

این حکایت کوتاه، تفاوت عمیق دو نوع نگاه به زندگی را آشکار می‌کند:

طرز فکر بزرگان

طرز فکر رایج

«هر روز یک فرصت جدید برای کار است.»

«چه زمانی تعطیلی بعدی فرا می‌رسد؟»

«چگونه از این ساعت بهترین استفاده را ببرم؟»

«چگونه این ساعت را بگذرانم؟»

این تلاش‌های بی‌وقفه زمانی به ثمر می‌نشیند که با یک نیت خالص و مبارزه‌ای درونی همراه باشد؛ مبارزه‌ای با بزرگترین دشمن انسان یعنی نفس خودش.

--------------------------------------------------------------------------------

بخش ۲: نبرد درونی (مبارزه با سستی و هوای نفس)

علامه مامقانی به فرزندش هشدار می‌دهد که بزرگترین مانع در مسیر کمال، نه دشمن بیرونی، که دشمنی درونی است. این دشمن، نفس امّاره و شیطان است که اگر نتواند انسان را به گناه آشکار وادار کند، او را با سلاح «سستی» و «بطالت» از پای درمی‌آورد.

۲.۱. وسوسه‌ای در کنار کمد: داستان میرزای قمی

عظمت نبرد درونی میرزای قمی (صاحب قوانین)، از بزرگترین علمای شیعه، در داستانی شگفت‌انگیز آشکار شد. مردی برای سفر حج، تمام دارایی‌اش را در یک کیسه‌ی پول (همیون) گذاشته بود. در کشتی، دزدی کیسه‌ی او را شناسایی کرد و به قصد سرقت، او را زیر نظر گرفت. مرد که متوجه شد راه فراری ندارد، کیسه را به دریا انداخت و فریاد زد: «یا امیرالمؤمنین! این امانت من نزد تو!». دزد که ناکام مانده بود، او را رها کرد. آن مرد پس از انجام اعمال حج، در عالم رؤیا دید که به او گفته شد: «امانت خود را در قم، از میرزای قمی بگیر».

او خود را به قم رساند و نزد میرزای قمی رفت. میرزا تا او را دید، از پشت کتاب‌هایش همان کیسه‌ی پول را بیرون آورد و به او داد. مرد با حیرت پرسید این چگونه ممکن است؟ آنجا بود که میرزا راز نبرد یک هفته‌ای خود با نفسش را فاش کرد. او گفت یک هفته در تنگدستی شدید به سر می‌برد و در کمد خانه‌اش، پول شهریه‌ی طلاب به امانت بود. یک هفته تمام، هر روز به سمت کمد می‌رفت تا مبلغی را به عنوان قرض بردارد، اما هر بار با خود می‌گفت: «تو چه می‌دانی تا یک هفته دیگر زنده باشی؟ اگر این پول را مصرف کنی و بمیری، دِین مردم بر گردنت می‌ماند». او یک هفته با گرسنگی جنگید، اما به مال امانت دست نزد.

عظمت این نبرد را در خواب دیگری بهتر می‌توان فهمید. شخصی، شیطان را با انبوهی طناب دیده بود. یکی از طناب‌ها به شکل عجیبی قطور بود. پرسید این برای کیست؟ شیطان با خستگی پاسخ داد:

«مال اون کرهست. هرچی گردنش می‌ندازن درمیاره. خسته کرده منو».

(منظور شیطان، میرزای قمی بود که کمی سنگینی گوش داشت).

قدرت اراده

بزرگترین پیروزی‌ها در میدان جنگ با نفس به دست می‌آید. این داستان نشان می‌دهد که خودسازی و کنترل خواسته‌های درونی، گاهی از انجام بزرگترین کارهای علمی و اجتماعی هم سخت‌تر و ارزشمندتر است. کسی که در این نبرد پیروز شود، شیطان را خسته و ناامید می‌کند.

۲.۲. دو روی یک سکه: موفق‌ها و کم‌توفیق‌ها

چرا برخی افراد با همان عمر و امکانات ما، کارهای بزرگی انجام می‌دهند و برخی دیگر، کم‌توفیق هستند؟ علامه مامقانی پاسخ می‌دهد: شیطان اگر در وسوسه‌ی گناه شکست بخورد، انسان را با «کسل»، «بطالت» و «بی‌حالی» زمین‌گیر می‌کند. او ما را از دام‌های بطالت بر حذر می‌دارد:

  1. خواب زیاد: «کم‌سپاس‌ترین عضو بدن، چشم است.» چرا؟ چون «هرچقدر به آن استراحت بدهی، باز هم طلب می‌کند.»
  2. راحتی‌طلبی دائمی: دنیا جای آسایش مطلق نیست. دشمنان دین و حقیقت، شب و روز در حال تلاش‌اند؛ ما چگونه می‌توانیم راحت باشیم؟
  3. جمع کردن مال برای تعویض وسایل: اسیر شدن در چرخه‌ی بی‌پایان تعویض موبایل، ماشین و وسایل زندگی، فرصت فکر کردن به اهداف بزرگتر را از انسان می‌گیرد.
  4. صرف وقت در تفریحات و گفتگوهای بیهوده (گعده‌ها): عمر، گران‌بهاتر از آن است که در گعده‌ها و مکالمات بی‌ثمر تلف شود.

وقتی انسان در نبرد درونی پیروز شد، آنگاه می‌تواند در آزمون‌های بیرونی مانند ثروت و مقام نیز سربلند بیرون آید و تقوای خود را به نمایش بگذارد.

--------------------------------------------------------------------------------

بخش ۳: ثروت حقیقی (ورع و خدا ترسی)

«ورع» یعنی خداترسی عمیق و پرهیز از هر چیز شبهه‌ناک. این ویژگی، ثروت واقعی مردان خداست که آنان را از لغزش در بزنگاه‌های سخت زندگی حفظ می‌کند.

۳.۱. این پول به من ربطی ندارد: داستان امام خمینی

یکی از برادران مرعشی خاطره‌ای شگفت‌انگیز از اوج ورع امام خمینی (ره) نقل می‌کند. در اوایل حضور امام در نجف، حوزه در مضیقه‌ی مالی شدیدی بود. در همین زمان، آیت‌الله صدوقی از یزد، مبلغ بسیار هنگفتی را برای امام فرستاد. این پول، ثلث (یک‌سوم) اموال یک تاجر یزدی بود که وصیت کرده بود به مرجع تقلید وقتِ اکثریت مردم یزد داده شود. وقتی پول را خدمت امام بردند، ایشان آن را نپذیرفت.

فرمود: «کی میگه من مرجع تقلید یزدم و اکثریت از من تقلید می‌کنند؟ کی میگه؟ تو شهادت میدی؟»... [آورنده پول هرچه اصرار کرد، امام نپذیرفت و فرمود:] «به من ربطی نداره تا زمانی که ثابت نشه من مرجع اکثریت هستم پول تحویل نمی‌گیرم.»

آن فرد می‌گوید شش ماه دوندگی کردم. در آن زمان که نام بردن از امام خمینی جرم بود، با نامه‌نگاری‌های خطرناک و تلاش فراوان، توانستم طوماری بلند از امضای معتمدین، بازاریان و فضلای یزد تهیه کنم که شهادت می‌دادند مرجع تقلید اکثریت مردم، امام خمینی است. تنها پس از ارائه‌ی این سند محکم بود که امام پول را تحویل گرفت.

دقت در بیت‌المال

ورع یعنی رعایت دقیق حق‌الناس و حدود الهی، حتی زمانی که همه چیز به نفع ما به نظر می‌رسد. این داستان، اوج امانت‌داری، خداترسی و شجاعت را در برابر بیت‌المال و مسئولیت شرعی به نمایش می‌گذارد.

۳.۲. پول را به خانه پرت کردم: حکایت شاگردان آیت‌الله خویی

پس از رحلت آیت‌الله العظمی خویی، نماینده‌ی ایشان که مبالغ زیادی از وجوهات نزدش باقی مانده بود، به خانه‌ی شاگردان برجسته‌ی ایشان مراجعه کرد تا پول‌ها را تحویل دهد و آن‌ها را برای پذیرش مرجعیت آماده کند. ابتدا به در خانه‌ی مرحوم آیت‌الله بهشتی رفت. ایشان در را بست و گفت: «من که نمی‌خواهم مرجع شوم. به من چه ربطی دارد؟».

سپس به در خانه‌ی آیت‌الله سبزواری رفت. ایشان نیز پاسخ مشابهی داد: «به من ربطی ندارد». نماینده که از این پاسخ‌ها به شدت عصبانی شده بود، کیسه‌ی پول را با خشم به داخل حیاط خانه پرت کرد و رفت. اما فردا صبح، پسر آیت‌الله سبزواری همان کیسه‌ی پول را به خانه‌ی نماینده بازگرداند و گفت: «این پول به ما ربطی ندارد».

نتیجه‌گیری: این داستان نشان می‌دهد که بزرگان دین، نه تنها به دنبال مقام و مرجعیت نبودند، بلکه از آن فرار می‌کردند، زیرا آن را مسئولیتی سنگین و امانتی الهی می‌دانستند که باید برای ذره‌ذره‌ی آن در روز قیامت پاسخگو باشند.

این خداترسی عمیق، نه تنها در مسائل مالی، بلکه در تمام ابعاد زندگی و به ویژه در نحوه برخورد با دیگران نیز خود را نشان می‌دهد.

--------------------------------------------------------------------------------

بخش ۴: قدرت اخلاق (مدارا و فروتنی)

علم و دانش اگر با اخلاق نیکو همراه نباشد، نه تنها تأثیری ندارد، بلکه گاهی به ابزاری برای غرور و دافعه تبدیل می‌شود. بزرگان ما با فروتنی و مدارا، قلب‌ها را تسخیر می‌کردند.

۴.۱. این شیطان است، بیرونش کنید!: داستان طلبه تازه‌وارد

طلبه‌ای جوان، فاضل و شاگرد میرزای بزرگ شیرازی، برای تبلیغ به ایران آمد. در اولین شهر، وارد مسجدی شد که واعظ قدیمی آن مشغول سخنرانی بود. طلبه‌ی جوان که از نظر علمی خود را بالاتر می‌دید، با شنیدن حرف‌های بی‌اساس واعظ، طاقت نیاورد و از میان جمعیت با غرور فریاد زد: «چه می‌گویی! بیا پایین!».

واعظ که سال‌ها در میان آن مردم احترام داشت، از این تحقیر برآشفت. با زیرکی رو به مردم کرد و گفت: «یادتان هست گفتم شیطان گاهی در لباس‌های مختلف وارد مسجد می‌شود؟ این همان شیطان است! بیرونش کنید!». مردم هم به طلبه حمله کردند، او را به شدت کتک زدند و از مسجد بیرون انداختند. طلبه‌ی زخمی و دل‌شکسته، به نزد استادش میرزای شیرازی بازگشت. میرزا نگاهی به او کرد و نصیحتی کلیدی به او فرمود:

«بهت نگفتم نرو، تو اخلاق نداری. تو روش مردم‌داری بلد نیستی... می‌گذاشتی از منبر میامد پایین، یواشکی تو در گوشش می‌گفتی.»

علم بدون اخلاق

داشتن علم به تنهایی کافی نیست؛ روش درست انتقال آن و مدارا با مردم، گاهی از خود علم مهم‌تر است. تندخویی و غرور علمی، حتی حق‌ترین و اثرگذارترین حرف‌ها را هم بی‌اثر می‌کند و نتیجه‌ای جز نفرت و دوری به بار نمی‌آورد.

۴.۲. کلید محبوبیت: نصیحت آیت‌الله سیستانی

آیت‌الله سیستانی در نصیحتی کوتاه اما عمیق، کلید تأثیرگذاری بر مردم را این‌گونه بیان می‌کنند: «مردم به ما به خاطر شباهتی که با امام داریم احترام می‌گذارند. هرچه این شباهت در عمل بیشتر باشد، علاقه‌ی مردم بیشتر می‌شود و هرچه کمتر باشد، علاقه‌ی مردم کمتر شده و گاهی به نفرت می‌رسد.»

نکته کلیدی: این نصیحت، یک اصل طلایی برای هر جوان مسلمانی است که می‌خواهد در جامعه تأثیرگذار باشد. مردم به حرف‌ها گوش نمی‌دهند، بلکه به عمل‌ها نگاه می‌کنند. شباهت عملی به الگوهای دینی، بزرگترین ابزار تبلیغ و محبوبیت است.

--------------------------------------------------------------------------------

نتیجه‌گیری نهایی: کارنامه‌ای برای ابدیت

داستان زندگی این بزرگان، چهار ستون اصلی یک زندگی سعادتمند را به ما می‌آموزد:

  1. غنیمت شمردن عمر: هر لحظه گوهری است که باز نمی‌گردد.
  2. مبارزه با نفس: بزرگترین نبرد، در درون ماست.
  3. خداترسی و ورع: ثروت حقیقی، ترس از حسابرسی الهی است.
  4. اخلاق نیکو: علم بدون اخلاق، بی‌ثمر و حتی مضر است.

علامه مامقانی در پایان سخنانش، نکته‌ای تکان‌دهنده را یادآوری می‌کند. او می‌گوید در روایات آمده است که اهل بهشت، بر هیچ‌چیز از امور دنیا پشیمان نمی‌شوند، مگر بر یک چیز:

تنها حسرت اهل بهشت، برای ساعاتی است که در دنیا به یاد خدا نبوده‌اند.

بیایید این داستان‌ها را نه فقط یک بار، بلکه مانند فرزندان علامه مامقانی، هر از گاهی مطالعه کنیم تا این درس‌ها برایمان ملکه شود و چراغ راه زندگی‌مان باشد. چرا که در روز قیامت، همه پشیمان خواهند بود؛ نیکوکاران پشیمان از اینکه چرا بیشتر نیکی نکردند، و بدکاران پشیمان از کارهایشان. فرصت، همین امروز و همین لحظه است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۰۴ ، ۰۹:۰۸
مهدی مینایی

درس اخلاق آیت الله نجم الدین طبسی 30 مهر 1404

پنجشنبه, ۱۹ دی ۱۴۰۴، ۰۹:۰۳ ق.ظ

در ادامه، محتوای منابع ارائه‌شده که شامل توصیه‌های اخلاقی درباره «حفظ زبان» و سیره بزرگان است، به صورت دسته‌بندی شده و منسجم به متن تبدیل شده است:

۱. عمل‌گرایی؛ شرط تأثیر کلام

در منابع تأکید شده است که بزرگان اخلاق، پیش از آنکه دیگران را موعظه کنند، خود به آن عمل می‌کردند [۲]. برای نمونه:

  • مرحوم نراقی: پس از نگارش کتاب جامع‌السعادات (که معراج‌السعاده ترجمه آن است)، برای امتحان خود نزد عالمی در نجف رفت که با او سرد برخورد کرد تا ببیند آیا واقعاً بر کبر و غضب خود غلبه کرده است یا خیر [۲].
  • شیخ عباس قمی: ایشان مدتی چاپ کتاب مفاتیح‌الجنان را به تأخیر انداخت تا ابتدا خود به تمام مستحبات و سنن ذکر شده در آن عمل کند [۳].
  • مرحوم مامقانی: ایشان نیز در مقام یک مرجع تقلید، توصیه‌های اخلاقی خود (مانند حفظ زبان) را در حالی به فرزندش می‌گفت که خود مظهر عمل به آن‌ها بود [۳].

۲. اهمیت و جایگاه حفظ زبان

بر اساس منابع، زبان بیش از سایر اعضای بدن (دست، پا، چشم و گوش) در معرض خطا و گناه است [۴]. نکات کلیدی در این باره عبارتند از:

  • باب حکمت: سکوت، دری از درهای حکمت است [۴]. کسانی که عقلشان کامل و باطنشان باصفا باشد، کم‌حرف هستند و سخنانشان «مثقالی» و سنجیده است، نه بی‌هوده و طولانی [۱۴].
  • رابطه ایمان و زبان: طبق روایات، ایمان بنده مستقیم نمی‌شود مگر اینکه قلبش مستقیم شود، و قلب مستقیم نمی‌شود مگر اینکه زبانش درست و میزان باشد [۱۴، ۱۵].
  • ثبت اعمال: فرشتگان الهی مدام در حال ثبت اعمال هستند. تا زمانی که مؤمن ساکت است، برای او «حسنات» ثبت می‌شود، اما به محض سخن گفتن، فرشتگان با دقت بیشتری می‌نویسند تا نیکی یا بدی کلام مشخص شود [۵، ۶].

۳. پیامدهای خطیر کلام غیرسنجیده

یکی از هشدارهای جدی در منابع، عذاب سخت زبان است که مشابه آن برای سایر اعضا وجود ندارد [۶]. علت این عذاب، تأثیر گسترده یک کلمه است:

  • گاهی یک جمله یا اظهارنظر غلط، از شرق تا غرب عالم را فرامی‌گیرد و باعث ریخته شدن خون‌های بی‌گناه، غارت اموال و هتک حرمت‌ها می‌شود [۷، ۹].
  • در منابع به نمونه‌های تاریخی مانند فتواهای جریانات انحرافی (وهابیت) اشاره شده که با یک فهم و برداشت غلط، باعث کشتار هزاران نفر در کربلا و دیگر مناطق شدند [۱۰، ۱۱].
  • توصیه شده است که انسان نباید برای خوشامد گروه‌ها یا جریانات سخنی بگوید که در قیامت گرفتار شود [۱۱].

۴. نشانه‌های اراده خیر خدا برای بنده

طبق روایات ذکر شده، اگر خداوند خیر بنده‌ای را بخواهد، او را در دو مورد یاری می‌کند:

  1. یاری در حفظ زبان: تا سخنانش مؤدبانه باشد و قلب کسی را جریحه‌دار نکند [۱۲، ۱۳].
  2. مشغول شدن به عیوب خود: به جای جستجو در کفش، درس یا منبر دیگران، به اصلاح رفتار و کردار خود بپردازد [۱۳، ۱۴].

۵. دعا و پایانی بر مباحث

در انتهای منابع، ضمن طلب مغفرت و دعا برای تعجیل در فرج امام زمان (عج)، بر حفظ حوزه‌های علمیه، مراجع و رهبری تأکید شده و مجلس با ذکر سلام بر حضرت اباعبدالله الحسین (ع) به پایان رسیده است [۱۵، ۱۶].


مثالی برای درک بهتر: زبان مانند سکان یک کشتی است؛ اگرچه عضو کوچکی است، اما تمام جهت حرکت کشتیِ وجود انسان را به سمت ساحل نجات یا اعماق گرداب تعیین می‌کند. یک چرخش اشتباه می‌تواند کشتی را به صخره‌ها بکوبد، همان‌طور که یک سخن نسنجیده می‌تواند زندگی فرد و جامعه را به ویرانی بکشد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۰۴ ، ۰۹:۰۳
مهدی مینایی
فرافایل، مرجع بزرگ خرید و فروش فایلهای دانشجویی