در آینه قرآن و عترت

نکات و ظرائف معرفتی ، که گاه به ذهن حقیر می رسد

در آینه قرآن و عترت

نکات و ظرائف معرفتی ، که گاه به ذهن حقیر می رسد

زندگی درخشان هدایتگران راه نجات ؛ انبیاء و اولیاء الهی !
سعی میکنم خوشه ای از خرمن گهربار برچیده در معرض نمایش علاقمندان به زندگی پاک و سالم قرار دهم .
تا سبک زندگی ما همچون ستارگان درخشان آسمان انسانیت و بندگی الهی گردد.
به لطف و عنایت الهی

فرافایل، مرجع بزرگ خرید و فروش فایلهای دانشجویی فرافایل، مرجع بزرگ خرید و فروش فایلهای دانشجویی https://vafa1404.farafile.ir/list?page=2
پیوندهای روزانه
پیوندها

۱۹ مطلب در دی ۱۴۰۴ ثبت شده است

زبانی که می‌تواند شما را نجات دهد یا نابود کند: ۵ درس تکان‌دهنده از یک عارف

مقدمه: هیاهوی دنیای مدرن در برابر حکمت سکوت

در دنیای امروز، فشاری دائمی برای داشتن نظر، ابراز عقیده و سخن گفتن درباره هر موضوعی وجود دارد. این «هیاهو»، به‌ویژه در عصر دیجیتال، به بخشی از زندگی روزمره ما تبدیل شده است. اما حکمت کهن، دیدگاهی کاملاً متفاوت و قدرتمند ارائه می‌دهد. این آموزه‌ها از زبان عارفی بزرگ، مرحوم مامقانی، به ما می‌رسد؛ عالمی که تنها نویسنده کلمات نبود، بلکه خود «نمونه اخلاق» و تجسم زندۀ تعالیمش بود و کسی در طول عمر شریفش نتوانست نقطه‌ضعفی در او بیابد. او به ما می‌آموزد که «حفظ لسان» یا نگه داشتن زبان، صرفاً یک قانون اخلاقی نیست، بلکه مسیری عمیق برای رسیدن به خرد، آرامش درونی و سلامت معنوی است. این مقاله، پنج نکته شگفت‌انگیز و تأثیرگذار از این تعالیم را بررسی می‌کند که به طرز باورنکردنی برای زندگی امروز ما کاربردی هستند.

--------------------------------------------------------------------------------

۱. نسبت شگفت‌انگیز: اکثر خطاهای شما از یک جا نشأت می‌گیرد

در حالی که دست، پا، چشم و گوش همگی می‌توانند مرتکب خطا شوند، زبان مسئول بخش عمده‌ای از گناهان و اشتباهات انسان است. این حقیقت ساده اغلب نادیده گرفته می‌شود، در حالی که درک آن می‌تواند مسیر خودسازی را روشن کند. آموزه‌ها این نکته را با صراحت بیان می‌کنند:

فَاِنَّ اَکْثَرَ خَطَایَا ابْنِ آدَمَ لِسَانُهُ

همانا بیشترین خطاهای فرزند آدم از زبان اوست.

این بصیرت از آن جهت اهمیت دارد که یک نقطه تمرکز واحد و قدرتمند برای اصلاح خود به ما می‌دهد. اگر بتوانیم این عضو کوچک را مهار کنیم، بزرگترین منبع خطاهای خود را کنترل کرده‌ایم. چرا که در روایات آمده است بسیاری از مردم را به سبب «دروکرده‌های زبانشان» (حصائد السنتهم) با خواری و ذلت به جهنم می‌کشانند.

۲. سکوت تهی نیست، بلکه یک عمل مستمر نیکوکاری است

برخلاف تصور مدرن که ارزش را در مشارکت فعال و «تعامل» می‌بیند، حکمت کهن صحنه‌ای شگفت‌انگیز را به تصویر می‌کشد. تصور کنید دو فرشته در کنار شما نشسته‌اند؛ یکی برای ثبت نیکی‌ها و دیگری برای بدی‌ها. تا زمانی که شما سکوت کرده‌اید، تنها فرشته نیکی‌ها فعال است و در پرونده شما پیوسته می‌نویسد: «مؤمن، مؤمن، مؤمن...» و برگه‌های عمل شما را با نمره عالی «پاس» می‌کند. اما به محض آنکه شروع به سخن گفتن می‌کنید، هر دو فرشته قلم‌هایشان را آماده می‌کنند تا ببینند چه می‌گویید. سکوت، انفعال نیست، بلکه یک وضعیت فعال برای انباشت نیکی است.

لَا یَزَالُ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ یُکْتَبُ مُحْسِناً مَا دَامَ سَاکِتاً، فَاِذَا تَکَلَّمَ کُتِبَ مُحْسِناً اَوْ مُسِیئاً

بنده مؤمن، تا زمانی که ساکت است، پیوسته نیکوکار نوشته می‌شود؛ پس چون سخن بگوید، یا نیکوکار نوشته می‌شود یا بدکار.

این اصل در دنیایی پر از جلسات بی‌پایان، به‌روزرسانی‌های شبکه‌های اجتماعی و اظهارنظرهای مداوم، معنای عمیقی پیدا می‌کند. بی‌دلیل نیست که گفته‌اند: «اگر سخن نقره باشد، سکوت طلاست.»

۳. استثناء هولناک: مجازات منحصربه‌فرد زبان

یکی از تکان‌دهنده‌ترین آموزه‌ها، روایتی است که از یک گفت‌وگوی هولناک در روز قیامت خبر می‌دهد. زبان که عذابی را تجربه می‌کند که هیچ عضو دیگری مانند آن را ندیده، به پروردگارش شکایت می‌کند: «پروردگارا! مرا به عذابی دچار کردی که هیچ‌یک از اعضای دیگر را این‌گونه عذاب نکردی!» پاسخ خداوند، قدرت ویرانگر یک کلمه را آشکار می‌سازد:

خَرَجَتْ مِنْکَ کَلِمَةٌ فَبَلَغَتْ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا فَسُفِکَ بِهَا الدَّمُ الْحَرَامُ وَ نُهِبَ بِهَا الْمَالُ الْحَرَامُ وَ انْتُهِکَ بِهَا الْفَرْجُ الْحَرَامُ. وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَاُعَذِّبَنَّکَ عَذَاباً لَا اُعَذِّبُ بِهِ شَیْئاً مِنْ جَوَارِحِکَ.

کلمه‌ای از تو خارج شد که به شرق و غرب زمین رسید و به واسطه آن خون حرام ریخته شد، مال حرام غارت گردید و حرمت حرام دریده شد. به عزت و جلالم سوگند، تو را چنان عذابی دهم که هیچ‌یک از اعضایت را آن‌گونه عذاب نکرده باشم.

این صرفاً یک مفهوم انتزاعی نیست. تاریخ شاهد این فاجعه بوده است. یک برداشت غلط و یک فتوای نادرست از جانب محمد بن عبدالوهاب، به کشتار بیست هزار نفر در کربلا منجر شد؛ شهری که اموالش غارت شد، نوامیسش به اسارت رفتند و به «شهر اشباح» بدل گشت. در حمله‌ای دیگر، همین تفکر باعث کشتار بیست و هفت هزار نمازگزار در روز جمعه شد. این‌ها همه نتایج یک «کلمه» اشتباه بود که جهان را به آتش کشید.

۴. زنجیره فرماندهی معنوی: زبان ← قلب ← ایمان

این آموزه‌ها یک رابطه مستقیم و سلسله‌مراتبی را برای سلامت معنوی ترسیم می‌کنند: استقامت زبان به استقامت قلب می‌انجامد و استقامت قلب، استقامت ایمان را در پی دارد. این مدل، یک نقشه راه عملی برای رشد روحی ارائه می‌دهد که اولین و ملموس‌ترین گام آن، کنترل چیزی است که می‌گوییم.

لَا یَسْتَقِیمُ إِیمَانُ عَبْدٍ حَتَّى یَسْتَقِیمَ قَلْبُهُ، وَ لَا یَسْتَقِیمُ قَلْبُهُ حَتَّى یَسْتَقِیمَ لِسَانُهُ.

ایمان بنده‌ای استوار نمی‌شود مگر آنکه قلبش استوار گردد، و قلبش استوار نمی‌گردد مگر آنکه زبانش استوار شود.

این حکمت، رویکرد رایج را معکوس می‌کند: به جای تلاش برای «اصلاح ایمان» به صورت انتزاعی، به ما می‌آموزد که از عمل ملموس «اصلاح گفتار» شروع کنیم.

۵. نشانه نهایی لطف الهی: تمرکز بر عیوب خویشتن

یکی از عمیق‌ترین مفاهیم این است که وقتی خداوند برای بنده‌ای خیر بخواهد، او را در حفظ زبانش یاری می‌کند و مهم‌تر از آن، او را به عیوب خودش مشغول می‌سازد، نه عیوب دیگران. این در تضاد کامل با تمایل رایج انسانی برای نقد دیگران است؛ آن‌هایی که گویی «آسمان سوراخ شده و ایشان از آن به زمین افتاده‌اند» و برای هیچ‌کس ارزشی قائل نیستند. تمام فکر و ذکرشان عیب‌جویی از دیگران است: «عمامه‌اش چطور است، کفشش چگونه است، منبرش چه ایرادی داشت...». این رفتار، طبق این تعالیم، نشانه‌ای از گمراهی معنوی است.

اِنَّ اللَّهَ اِذَا اَرَادَ بِعَبْدٍ خَیْراً، أَعَانَهُ عَلَى حِفْظِ لِسَانِهِ وَ شَغَلَهُ بِعُیُوبِ نَفْسِهِ عَنْ عُیُوبِ غَیْرِهِ.

همانا خداوند چون برای بنده‌ای خیر بخواهد، او را بر حفظ زبانش یاری دهد و او را از عیوب دیگران، به عیوب خودش مشغول سازد.

این اصل، حاوی یک حکمت روان‌شناختی بزرگ است: آرامش روانی و رشد شخصی حقیقی زمانی حاصل می‌شود که نگاه تیزبین و منتقد خود را به جای دیگران، به سوی درون خود برگردانیم.

--------------------------------------------------------------------------------

نتیجه‌گیری: سنگینی یک کلمه

پیام اصلی این آموزه‌ها روشن است: کلمات ما وزن و عواقب عظیمی دارند و تسلط بر زبان، سنگ بنای خرد، سلامت معنوی و رستگاری است. این حکمت کهن، دعوتی است به سکوت بیشتر و سنجیده‌تر سخن گفتن.

در دنیایی که هرگز از سخن باز نمی‌ایستد، امروز کدام حرف را انتخاب می‌کنید که بر زبان نیاورید؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۰۴ ، ۰۹:۱۱
مهدی مینایی

پنج درس تکان‌دهنده از یک عالم ربانی درباره اعتماد که زندگی شما را دگرگون می‌کند

مقدمه: مسیر ناپیدای آرامش

بسیاری از ما در دنیای امروز، احساس می‌کنیم سکان‌دار کشتی کوچکی در میان طوفانی سهمگین هستیم. با تلاشی بی‌پایان می‌کوشیم تا همه چیز را تحت کنترل درآوریم: آینده‌ی شغلی، روابط، وضعیت مالی و هزاران دغدغه‌ی دیگر. اما هرچه بیشتر تقلا می‌کنیم، گویی موج‌های اضطراب بلندتر می‌شوند و ما خسته‌تر و سرگردان‌تر از قبل، خود را در میانه‌ی این آشوب می‌یابیم.

اما اگر راهی متفاوت وجود داشته باشد؟ راهی که نه بر پایه‌ی کنترل بیشتر، بلکه بر اساس سپردن سکان به ناخدایی توانمند استوار است. این نوشته، بر اساس وصیت‌های عمیق و تکان‌دهنده یک پدر عالم به فرزندش، به همین مسیر اشاره دارد. این توصیه‌ها، پادزهری قدرتمند برای اضطراب‌های مدرن ارائه می‌دهند. در ادامه، پنج درس کلیدی از این نصایح را به زبانی ساده و کاربردی مرور می‌کنیم تا راهی برای یافتن آرامش واقعی از طریق یک تحول اساسی در دیدگاه پیدا کنیم.

۱. اصل پشه: وابستگی‌های خود را از نو تعریف کنید

نخستین و شاید رادیکال‌ترین درس این است: هر کسی غیر از خداوند را در تأثیرگذاری بر سرنوشت نهایی امور، ناتوان‌تر از یک پشه (اعجز من البعوضه) بدانید. این ایده در جهانی که بر اهمیت شبکه‌سازی، ارتباطات و تکیه بر «زید و امر و بکر» تأکید می‌کند، کاملاً خلاف جریان است. انرژی مضطربانه‌ای که صرف حفظ این ارتباطات به امید گشایش می‌کنیم، خود منشأ خستگی و نگرانی مداوم است. این نگاه، ما را به آرامشی عمیق‌تر دعوت می‌کند.

منطق این اصل ساده و عمیق است: از آنجایی که سررشته‌ی تمام امور در نهایت به دست خداوند است، امید بستن به غیر او، سرانجامی جز ناامیدی و سرخوردگی نخواهد داشت. تکیه بر دیگران، که خود در امورشان نیازمندند، مانند درخواست کمک از پشه‌ای ناتوان است. این نگاه، وابستگی‌های ما را از نو تعریف می‌کند و ما را از بار سنگین انتظارات بیهوده رها می‌سازد.

هر وقت امیدی به غیر بستی... هر وقت امید بستی به زید و امر و بکر بدون همون جا خائب برمی‌گردی.

۲. پارادوکس عزّت: وقتی به دنبالش نروید، به سراغتان می‌آید

درس دوم به یکی از بزرگترین جستجوهای انسانی می‌پردازد: کسب عزت و احترام. نصیحت این است که عزت واقعی از طریق خودنمایی، تلاش برای دیده‌شدن یا جلب تأیید دیگران به دست نمی‌آید. بلکه عزت، موهبتی است که از جانب خداوند به کسانی اعطا می‌شود که به دنبال آن نمی‌دوند.

دو حکایت قدرتمند از زندگی بزرگان، این حقیقت را به زیبایی به تصویر می‌کشد:

  • آیت‌الله سید عبدالهادی شیرازی: این مرجع بزرگ شیعه، نمونه‌ی اعلای فروتنی بود. پدر راوی نقل می‌کند که ایشان حتی یک قدم برای رسیدن به مقام مرجعیت برنداشت؛ در واقع، «مرجعیت در خانه‌اش زانو زد». تواضع او تا بدان حد بود که در اواخر عمر که نابینا شده بود، برای پیدا کردن سیگارش روی زمین دست می‌کشید و وقتی کسی می‌خواست کمکش کند، نمی‌گفت «بده»، بلکه می‌فرمود: «عونضعیفی صدقه» (کمک به یک ناتوان، صدقه است). عزتی که به سراغ چنین فردی می‌آید، از جنس دیگری است.
  • آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی: در مجلسی که اساطین علم در نجف برای تعیین مرجع گرد هم آمده بودند، او نه تنها تلاشی برای جلب توجه نمی‌کرد، بلکه به گفته‌ی راوی، «اصلاً واسه تو جمعشون نبود» و در گوشه‌ای آرام نشسته بود. با این حال، همگان به اتفاق آرا او را برای این جایگاه عظیم انتخاب کردند.

این داستان‌ها یادآور می‌شوند که عزت حقیقی، دادنی است، نه گرفتنی. وقتی انسان از طلب شهرت و مقام از دیگران دست می‌کشد، خداوند خود او را عزیز می‌دارد.

تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر

۳. راهکار نهایی اضطراب: راز آرامش حقیقی

وعده‌ی اصلی این راهکار در این جمله نهفته است: با توکل بر خدا، از غم‌ها و نگرانی‌ها آسوده می‌شوی (فبتوکل علیه تستریح من الهموم). جوانی را تصور کنید که از فکر ازدواج خواب ندارد، یا پدری که نگران آینده دخترش است. این نصیحت مستقیماً به قلب این اضطراب‌ها می‌زند.

البته در اینجا یک نکته‌ی ظریف وجود دارد: توکل به معنای رها کردن تلاش نیست. بلکه به معنای رها کردن وابستگی به نتیجه است. شما وظیفه خود را انجام می‌دهید، اما بار سنگین نگرانی برای نتیجه را بر دوش نمی‌کشید. این کار، شما را از «خستگی بیهوده» نجات می‌دهد، زیرا امور را به کسی سپرده‌اید که هم «لطیف» و مهربان است و هم «خبیر» و آگاه به بهترین مسیر. شما تلاش خود را می‌کنید، اما با آرامش، زیرا می‌دانید که تدبیر نهایی در دستان توانای دیگری است.

۴. هنر گلایه کردن: شکایت خود را به کجا می‌برید؟

نحوه‌ی مواجهه با سختی‌ها و درددل کردن درباره آن‌ها، یکی دیگر از آموزه‌های عمیق این نگاه است. یک تمایز بسیار مهم در اینجا وجود دارد:

  • شکایت کردن نزد یک مؤمن، مانند شکایت بردن به سوی خدا (شکایت الی الله) است.
  • شکایت کردن نزد غیر مؤمن، مانند شکایت کردن از خدا (شکایت من الله) است.

این انتخاب، تنها یک مسئله‌ی عملی نیست، بلکه مستقیماً به حفظ «عزت» الهی مؤمن گره خورده است. فرد غیرمؤمن ممکن است از آسیب‌پذیری شما استفاده کرده و با زخم زبان، شما را از مسیرتان پشیمان کند. جملاتی مانند «نگفتم این کار عاقبت ندارد؟» کرامت شما را خدشه‌دار می‌کند. انتخاب درست شنونده برای گلایه‌ها، در واقع پاسداری از آن عزتی است که از کعبه نیز بالاتر شمرده شده است.

المؤمن اعز من... کعبه. مؤمن از کعبه عزیزتره.

۵. حاکم نهایی: وقتی واقعیت، منطق را به چالش می‌کشد

گاه برای درک یک حقیقت، به چیزی فراتر از استدلال نیاز داریم؛ به یک گواه زنده. راوی این نصایح، برای اثبات این اصل، یک شهادت شخصی و حیرت‌انگیز را به میان می‌آورد. او می‌گوید: «من خودم دیدم». ۵۷ سال پیش، در اردوگاه نصرآباد، در یک روز بارانی، کامیونی ارتشی در حال دنده عقب گرفتن بود و راننده متوجه کودکی که پشت ماشین بود، نشد.

تمام قوانین فیزیک حکم می‌کرد که حادثه فاجعه‌بار باشد. کامیون از روی سر کودک رد شد و سر او در زمین گل‌آلود فرو رفت. اما اینجا بود که اراده‌ی حاکم نهایی، منطق را به چالش کشید. راوی با تأکید می‌گوید: «من خودم سر بچه را از این گل و شل درآوردم». اتفاقی باورنکردنی رخ داده بود: گل، مانند یک قالب محافظ، دور سر کودک را گرفته و او کاملاً سالم مانده بود.

این روایت، یک داستان ساده نیست؛ یک گواهی عینی است. گواهی بر اینکه اراده‌ی خداوند (اراده خدا) بر تمام قوانین ظاهری حاکم است و کسی که سررشته‌ی تمام امور (مجار الامور جمیعها بیده) در دست اوست، تنها تکیه‌گاه مطلق و شایسته‌ی اعتماد کامل است.

نتیجه‌گیری: اولین گام شما به سوی اعتماد

پیام نهایی این وصیت‌ها روشن است: آرامش، عزت و امنیت حقیقی، نه از تلاش‌های مضطربانه‌ی ما برای کنترل جهان، بلکه از یک تصمیم آگاهانه برای سپردن امور به قدرتی برتر سرچشمه می‌گیرد. این یک منفعل بودن نیست، بلکه یک کنش فعالانه و هوشمندانه برای رهایی از بارهای سنگینی است که برای حمل آن ساخته نشده‌ایم. این تغییر دیدگاه، ما را از قربانی شرایط، به فردی باایمان و آرام در پناه تدبیر الهی تبدیل می‌کند.

امروز در کدام دغدغه کوچک یا بزرگ زندگی‌تان می‌توانید این توکل را آگاهانه تمرین کنید؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۰۴ ، ۰۹:۱۰
مهدی مینایی

درس اخلاق آیت الله نجم الدین طبسی 2 مهر 1404

پنجشنبه, ۱۹ دی ۱۴۰۴، ۰۹:۰۸ ق.ظ

گوهرهای گران‌بها: درس‌هایی از زندگی بزرگان برای نسل امروز

مقدمه: نامه‌ای برای فرزندم

علامه عبدالله مامقانی، از مراجع بزرگ و مردی کم‌نظیر، کتابی اخلاقی به نام «مرآة الرشاد» نوشت. اما این کتاب، یک مخاطب خاص و عزیز داشت: فرزندش، محمدحسن. علامه در مقدمه‌ی این کتاب، با دلی نگران و قلبی سرشار از مهر پدری، دلیل این کار را توضیح می‌دهد. او با فروتنی تمام، خود را «العبد الضعیف الفانی» (بنده‌ای ضعیف و فانی) می‌خواند و نشان می‌دهد که عظمت حقیقی، در شناخت کوچکی خود در برابر خداوند است. او می‌دانست که عمر کوتاه است، فرصت‌ها زودگذرند و هیچ تضمینی برای فردا نیست. او می‌ترسید که اجل، فرصت تربیت فرزندانش را از او بگیرد.

با اضطرابی مقدس می‌نویسد:

«ترسیدم اجل سراغ من بیاید و بچه‌هایم را تربیت نکرده باشم... این کتاب را برای تو نوشتم پسرم».

او این کتاب را نه فقط برای محمدحسن، که برای تمام نسل‌های بعد از خود نوشت و از آن‌ها خواست هر هفته یا حداقل هر ماه، آن را بخوانند تا این درس‌ها ملکه‌ی ذهنشان شود. داستان‌هایی که در ادامه می‌آید، چراغ‌هایی هستند که همان بزرگان برای ما روشن کرده‌اند تا در پیچ‌وخم‌های زندگی، راه را گم نکنیم. این‌ها گوهرهای گران‌بهایی هستند که از عمر و همتشان برای ما به یادگار گذاشته‌اند.

--------------------------------------------------------------------------------

بخش ۱: ارزش هر لحظه (غنیمت شمردن عمر)

بزرگان ما به خوبی می‌دانستند که بزرگترین سرمایه‌ی انسان، «عمر» اوست؛ سرمایه‌ای که برخلاف هر گوهری در جهان، اگر از دست برود، دیگر باز نمی‌گردد. آن‌ها هر لحظه را غنیمتی برای ساختن ابدیت خود می‌دانستند.

۱.۱. ساعتی برای فردا نیست: داستان آیت‌الله کمپانی اصفهانی

مرگ، بی‌خبرتر از آن است که فکرش را می‌کنیم. این داستانی است که من از دو لب پدر بزرگوارم شنیدم؛ ایشان شاگرد آیت‌الله شیخ محمدحسین کمپانی اصفهانی بود. پدرم نقل می‌کرد که روزی پس از پایان درس، استاد رو به او کرد و با خوشحالی گفت که از ایران برایش دندان مصنوعی فرستاده‌اند و چون دیگر صحبت کردن برایش سخت نیست، قصد دارد به زودی درس اصول جدیدی را شروع کند. شاگرد با خوشحالی خداحافظی کرد و به خانه بازگشت، غافل از اینکه این آخرین دیدار بود. پدرم ادامه می‌داد:

«صبح از خونه آمدم بیرون که برم درس... دیدم یکی از علما صدا زد... گفتم چه خبر؟ گفت آقای اصفهانی فوت شد».

تمام شد. تمام برنامه‌ها و حساب‌وکتاب‌ها برای درس جدید، با رسیدن اجل به پایان رسید.

از این داستان می‌آموزیم

برنامه‌ریزی برای آینده نیکوست، اما تکیه کردن به آن و موکول کردن کارهای امروز به فردا، خطایی بزرگ است. هیچ‌کس از ما برگه‌ی تعهدی از فرشته‌ی مرگ نگرفته است. هر لحظه که در اختیار داریم، تنها فرصت قطعی ما برای عمل است.

۱.۲. سه سال، ۱۵۰ جلد کتاب: همت علامه مامقانی

شاید باورش سخت باشد، اما علامه مامقانی، همین نویسنده‌ی کتاب اخلاق، اثر عظیم و ۱۵۰ جلدی خود به نام «تنقیح المقال فی علم الرجال» را تنها در سه سال به پایان رساند. این کار چگونه ممکن شد؟ پدر راوی که از شاگردان علامه بود، این خاطره را نقل می‌کند: علامه در اواخر عمر، اتاقی در طبقه‌ی بالای خانه‌اش داشت. با نردبان به آنجا می‌رفت و سپس نردبان را کنار می‌زد تا کسی مزاحم کارش نشود و ارتباطش با پایین قطع گردد. در گرمای طاقت‌فرسای نجف، با یک لنگ مشغول نوشتن می‌شد. حتی برای غذا خوردن هم وقت تلف نمی‌کرد؛ خانواده‌اش غذا را لقمه لقمه می‌کردند و جلوی دستش می‌گذاشتند تا او حین کار، لقمه‌ای بردارد.

اما این فقط تلاش انسانی نبود؛ برکتی الهی نیز پشت این همت پولادین بود. پدرم تعریف می‌کرد که شبی علامه حین نگارش کتاب، به شدت به کتاب «رهن» شیخ طوسی نیاز پیدا می‌کند. نیمه‌شب بود و کتاب در دسترس نبود. رو به ائمه اطهار (ع) می‌کند و عرضه می‌دارد که این کار برای خدمت به مذهب شماست، کمکم کنید. به او الهام می‌شود که میان انبوه کاغذپاره‌هایی که برای دور ریختن کنار گذاشته بود، بگردد. با تعجب بلند می‌شود و در میان آن کاغذها، یک جلد از همان کتاب «رهن» شیخ طوسی را پیدا می‌کند! کارش را انجام می‌دهد و مطالب مورد نیازش را استخراج می‌کند. پس از اتمام کار، کتاب دوباره ناپدید می‌شود.

نتیجه‌گیری: برکت در عمر، نتیجه‌ی تلاش خالصانه و جدیت بی‌وقفه است. این داستان نشان می‌دهد که وقتی همت و اراده‌ای پولادین با توکل و خدمت خالصانه همراه شود، خداوند نیز درهای رحمت و یاری‌اش را می‌گشاید و کارهایی فراتر از محدوده یک عمر طبیعی به انجام می‌رسد.

۱.۳. استراحت فقط در روز عاشورا: حکایت علامه طباطبایی

نظم و استمرار، دو بال پرواز در آسمان علم و معرفت است. علامه طباطبایی، صاحب تفسیر گران‌سنگ المیزان، نقل می‌کرد که در تمام سال‌هایی که در نجف اشرف مشغول تحصیل و تحقیق بود، در طول سال فقط یک روز کار را تعطیل می‌کرد: روز عاشورا. در آن روز حزن و ماتم، دیگر دستش به کار نمی‌رفت.

این حکایت کوتاه، تفاوت عمیق دو نوع نگاه به زندگی را آشکار می‌کند:

طرز فکر بزرگان

طرز فکر رایج

«هر روز یک فرصت جدید برای کار است.»

«چه زمانی تعطیلی بعدی فرا می‌رسد؟»

«چگونه از این ساعت بهترین استفاده را ببرم؟»

«چگونه این ساعت را بگذرانم؟»

این تلاش‌های بی‌وقفه زمانی به ثمر می‌نشیند که با یک نیت خالص و مبارزه‌ای درونی همراه باشد؛ مبارزه‌ای با بزرگترین دشمن انسان یعنی نفس خودش.

--------------------------------------------------------------------------------

بخش ۲: نبرد درونی (مبارزه با سستی و هوای نفس)

علامه مامقانی به فرزندش هشدار می‌دهد که بزرگترین مانع در مسیر کمال، نه دشمن بیرونی، که دشمنی درونی است. این دشمن، نفس امّاره و شیطان است که اگر نتواند انسان را به گناه آشکار وادار کند، او را با سلاح «سستی» و «بطالت» از پای درمی‌آورد.

۲.۱. وسوسه‌ای در کنار کمد: داستان میرزای قمی

عظمت نبرد درونی میرزای قمی (صاحب قوانین)، از بزرگترین علمای شیعه، در داستانی شگفت‌انگیز آشکار شد. مردی برای سفر حج، تمام دارایی‌اش را در یک کیسه‌ی پول (همیون) گذاشته بود. در کشتی، دزدی کیسه‌ی او را شناسایی کرد و به قصد سرقت، او را زیر نظر گرفت. مرد که متوجه شد راه فراری ندارد، کیسه را به دریا انداخت و فریاد زد: «یا امیرالمؤمنین! این امانت من نزد تو!». دزد که ناکام مانده بود، او را رها کرد. آن مرد پس از انجام اعمال حج، در عالم رؤیا دید که به او گفته شد: «امانت خود را در قم، از میرزای قمی بگیر».

او خود را به قم رساند و نزد میرزای قمی رفت. میرزا تا او را دید، از پشت کتاب‌هایش همان کیسه‌ی پول را بیرون آورد و به او داد. مرد با حیرت پرسید این چگونه ممکن است؟ آنجا بود که میرزا راز نبرد یک هفته‌ای خود با نفسش را فاش کرد. او گفت یک هفته در تنگدستی شدید به سر می‌برد و در کمد خانه‌اش، پول شهریه‌ی طلاب به امانت بود. یک هفته تمام، هر روز به سمت کمد می‌رفت تا مبلغی را به عنوان قرض بردارد، اما هر بار با خود می‌گفت: «تو چه می‌دانی تا یک هفته دیگر زنده باشی؟ اگر این پول را مصرف کنی و بمیری، دِین مردم بر گردنت می‌ماند». او یک هفته با گرسنگی جنگید، اما به مال امانت دست نزد.

عظمت این نبرد را در خواب دیگری بهتر می‌توان فهمید. شخصی، شیطان را با انبوهی طناب دیده بود. یکی از طناب‌ها به شکل عجیبی قطور بود. پرسید این برای کیست؟ شیطان با خستگی پاسخ داد:

«مال اون کرهست. هرچی گردنش می‌ندازن درمیاره. خسته کرده منو».

(منظور شیطان، میرزای قمی بود که کمی سنگینی گوش داشت).

قدرت اراده

بزرگترین پیروزی‌ها در میدان جنگ با نفس به دست می‌آید. این داستان نشان می‌دهد که خودسازی و کنترل خواسته‌های درونی، گاهی از انجام بزرگترین کارهای علمی و اجتماعی هم سخت‌تر و ارزشمندتر است. کسی که در این نبرد پیروز شود، شیطان را خسته و ناامید می‌کند.

۲.۲. دو روی یک سکه: موفق‌ها و کم‌توفیق‌ها

چرا برخی افراد با همان عمر و امکانات ما، کارهای بزرگی انجام می‌دهند و برخی دیگر، کم‌توفیق هستند؟ علامه مامقانی پاسخ می‌دهد: شیطان اگر در وسوسه‌ی گناه شکست بخورد، انسان را با «کسل»، «بطالت» و «بی‌حالی» زمین‌گیر می‌کند. او ما را از دام‌های بطالت بر حذر می‌دارد:

  1. خواب زیاد: «کم‌سپاس‌ترین عضو بدن، چشم است.» چرا؟ چون «هرچقدر به آن استراحت بدهی، باز هم طلب می‌کند.»
  2. راحتی‌طلبی دائمی: دنیا جای آسایش مطلق نیست. دشمنان دین و حقیقت، شب و روز در حال تلاش‌اند؛ ما چگونه می‌توانیم راحت باشیم؟
  3. جمع کردن مال برای تعویض وسایل: اسیر شدن در چرخه‌ی بی‌پایان تعویض موبایل، ماشین و وسایل زندگی، فرصت فکر کردن به اهداف بزرگتر را از انسان می‌گیرد.
  4. صرف وقت در تفریحات و گفتگوهای بیهوده (گعده‌ها): عمر، گران‌بهاتر از آن است که در گعده‌ها و مکالمات بی‌ثمر تلف شود.

وقتی انسان در نبرد درونی پیروز شد، آنگاه می‌تواند در آزمون‌های بیرونی مانند ثروت و مقام نیز سربلند بیرون آید و تقوای خود را به نمایش بگذارد.

--------------------------------------------------------------------------------

بخش ۳: ثروت حقیقی (ورع و خدا ترسی)

«ورع» یعنی خداترسی عمیق و پرهیز از هر چیز شبهه‌ناک. این ویژگی، ثروت واقعی مردان خداست که آنان را از لغزش در بزنگاه‌های سخت زندگی حفظ می‌کند.

۳.۱. این پول به من ربطی ندارد: داستان امام خمینی

یکی از برادران مرعشی خاطره‌ای شگفت‌انگیز از اوج ورع امام خمینی (ره) نقل می‌کند. در اوایل حضور امام در نجف، حوزه در مضیقه‌ی مالی شدیدی بود. در همین زمان، آیت‌الله صدوقی از یزد، مبلغ بسیار هنگفتی را برای امام فرستاد. این پول، ثلث (یک‌سوم) اموال یک تاجر یزدی بود که وصیت کرده بود به مرجع تقلید وقتِ اکثریت مردم یزد داده شود. وقتی پول را خدمت امام بردند، ایشان آن را نپذیرفت.

فرمود: «کی میگه من مرجع تقلید یزدم و اکثریت از من تقلید می‌کنند؟ کی میگه؟ تو شهادت میدی؟»... [آورنده پول هرچه اصرار کرد، امام نپذیرفت و فرمود:] «به من ربطی نداره تا زمانی که ثابت نشه من مرجع اکثریت هستم پول تحویل نمی‌گیرم.»

آن فرد می‌گوید شش ماه دوندگی کردم. در آن زمان که نام بردن از امام خمینی جرم بود، با نامه‌نگاری‌های خطرناک و تلاش فراوان، توانستم طوماری بلند از امضای معتمدین، بازاریان و فضلای یزد تهیه کنم که شهادت می‌دادند مرجع تقلید اکثریت مردم، امام خمینی است. تنها پس از ارائه‌ی این سند محکم بود که امام پول را تحویل گرفت.

دقت در بیت‌المال

ورع یعنی رعایت دقیق حق‌الناس و حدود الهی، حتی زمانی که همه چیز به نفع ما به نظر می‌رسد. این داستان، اوج امانت‌داری، خداترسی و شجاعت را در برابر بیت‌المال و مسئولیت شرعی به نمایش می‌گذارد.

۳.۲. پول را به خانه پرت کردم: حکایت شاگردان آیت‌الله خویی

پس از رحلت آیت‌الله العظمی خویی، نماینده‌ی ایشان که مبالغ زیادی از وجوهات نزدش باقی مانده بود، به خانه‌ی شاگردان برجسته‌ی ایشان مراجعه کرد تا پول‌ها را تحویل دهد و آن‌ها را برای پذیرش مرجعیت آماده کند. ابتدا به در خانه‌ی مرحوم آیت‌الله بهشتی رفت. ایشان در را بست و گفت: «من که نمی‌خواهم مرجع شوم. به من چه ربطی دارد؟».

سپس به در خانه‌ی آیت‌الله سبزواری رفت. ایشان نیز پاسخ مشابهی داد: «به من ربطی ندارد». نماینده که از این پاسخ‌ها به شدت عصبانی شده بود، کیسه‌ی پول را با خشم به داخل حیاط خانه پرت کرد و رفت. اما فردا صبح، پسر آیت‌الله سبزواری همان کیسه‌ی پول را به خانه‌ی نماینده بازگرداند و گفت: «این پول به ما ربطی ندارد».

نتیجه‌گیری: این داستان نشان می‌دهد که بزرگان دین، نه تنها به دنبال مقام و مرجعیت نبودند، بلکه از آن فرار می‌کردند، زیرا آن را مسئولیتی سنگین و امانتی الهی می‌دانستند که باید برای ذره‌ذره‌ی آن در روز قیامت پاسخگو باشند.

این خداترسی عمیق، نه تنها در مسائل مالی، بلکه در تمام ابعاد زندگی و به ویژه در نحوه برخورد با دیگران نیز خود را نشان می‌دهد.

--------------------------------------------------------------------------------

بخش ۴: قدرت اخلاق (مدارا و فروتنی)

علم و دانش اگر با اخلاق نیکو همراه نباشد، نه تنها تأثیری ندارد، بلکه گاهی به ابزاری برای غرور و دافعه تبدیل می‌شود. بزرگان ما با فروتنی و مدارا، قلب‌ها را تسخیر می‌کردند.

۴.۱. این شیطان است، بیرونش کنید!: داستان طلبه تازه‌وارد

طلبه‌ای جوان، فاضل و شاگرد میرزای بزرگ شیرازی، برای تبلیغ به ایران آمد. در اولین شهر، وارد مسجدی شد که واعظ قدیمی آن مشغول سخنرانی بود. طلبه‌ی جوان که از نظر علمی خود را بالاتر می‌دید، با شنیدن حرف‌های بی‌اساس واعظ، طاقت نیاورد و از میان جمعیت با غرور فریاد زد: «چه می‌گویی! بیا پایین!».

واعظ که سال‌ها در میان آن مردم احترام داشت، از این تحقیر برآشفت. با زیرکی رو به مردم کرد و گفت: «یادتان هست گفتم شیطان گاهی در لباس‌های مختلف وارد مسجد می‌شود؟ این همان شیطان است! بیرونش کنید!». مردم هم به طلبه حمله کردند، او را به شدت کتک زدند و از مسجد بیرون انداختند. طلبه‌ی زخمی و دل‌شکسته، به نزد استادش میرزای شیرازی بازگشت. میرزا نگاهی به او کرد و نصیحتی کلیدی به او فرمود:

«بهت نگفتم نرو، تو اخلاق نداری. تو روش مردم‌داری بلد نیستی... می‌گذاشتی از منبر میامد پایین، یواشکی تو در گوشش می‌گفتی.»

علم بدون اخلاق

داشتن علم به تنهایی کافی نیست؛ روش درست انتقال آن و مدارا با مردم، گاهی از خود علم مهم‌تر است. تندخویی و غرور علمی، حتی حق‌ترین و اثرگذارترین حرف‌ها را هم بی‌اثر می‌کند و نتیجه‌ای جز نفرت و دوری به بار نمی‌آورد.

۴.۲. کلید محبوبیت: نصیحت آیت‌الله سیستانی

آیت‌الله سیستانی در نصیحتی کوتاه اما عمیق، کلید تأثیرگذاری بر مردم را این‌گونه بیان می‌کنند: «مردم به ما به خاطر شباهتی که با امام داریم احترام می‌گذارند. هرچه این شباهت در عمل بیشتر باشد، علاقه‌ی مردم بیشتر می‌شود و هرچه کمتر باشد، علاقه‌ی مردم کمتر شده و گاهی به نفرت می‌رسد.»

نکته کلیدی: این نصیحت، یک اصل طلایی برای هر جوان مسلمانی است که می‌خواهد در جامعه تأثیرگذار باشد. مردم به حرف‌ها گوش نمی‌دهند، بلکه به عمل‌ها نگاه می‌کنند. شباهت عملی به الگوهای دینی، بزرگترین ابزار تبلیغ و محبوبیت است.

--------------------------------------------------------------------------------

نتیجه‌گیری نهایی: کارنامه‌ای برای ابدیت

داستان زندگی این بزرگان، چهار ستون اصلی یک زندگی سعادتمند را به ما می‌آموزد:

  1. غنیمت شمردن عمر: هر لحظه گوهری است که باز نمی‌گردد.
  2. مبارزه با نفس: بزرگترین نبرد، در درون ماست.
  3. خداترسی و ورع: ثروت حقیقی، ترس از حسابرسی الهی است.
  4. اخلاق نیکو: علم بدون اخلاق، بی‌ثمر و حتی مضر است.

علامه مامقانی در پایان سخنانش، نکته‌ای تکان‌دهنده را یادآوری می‌کند. او می‌گوید در روایات آمده است که اهل بهشت، بر هیچ‌چیز از امور دنیا پشیمان نمی‌شوند، مگر بر یک چیز:

تنها حسرت اهل بهشت، برای ساعاتی است که در دنیا به یاد خدا نبوده‌اند.

بیایید این داستان‌ها را نه فقط یک بار، بلکه مانند فرزندان علامه مامقانی، هر از گاهی مطالعه کنیم تا این درس‌ها برایمان ملکه شود و چراغ راه زندگی‌مان باشد. چرا که در روز قیامت، همه پشیمان خواهند بود؛ نیکوکاران پشیمان از اینکه چرا بیشتر نیکی نکردند، و بدکاران پشیمان از کارهایشان. فرصت، همین امروز و همین لحظه است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۰۴ ، ۰۹:۰۸
مهدی مینایی

درس اخلاق آیت الله نجم الدین طبسی 30 مهر 1404

پنجشنبه, ۱۹ دی ۱۴۰۴، ۰۹:۰۳ ق.ظ

در ادامه، محتوای منابع ارائه‌شده که شامل توصیه‌های اخلاقی درباره «حفظ زبان» و سیره بزرگان است، به صورت دسته‌بندی شده و منسجم به متن تبدیل شده است:

۱. عمل‌گرایی؛ شرط تأثیر کلام

در منابع تأکید شده است که بزرگان اخلاق، پیش از آنکه دیگران را موعظه کنند، خود به آن عمل می‌کردند [۲]. برای نمونه:

  • مرحوم نراقی: پس از نگارش کتاب جامع‌السعادات (که معراج‌السعاده ترجمه آن است)، برای امتحان خود نزد عالمی در نجف رفت که با او سرد برخورد کرد تا ببیند آیا واقعاً بر کبر و غضب خود غلبه کرده است یا خیر [۲].
  • شیخ عباس قمی: ایشان مدتی چاپ کتاب مفاتیح‌الجنان را به تأخیر انداخت تا ابتدا خود به تمام مستحبات و سنن ذکر شده در آن عمل کند [۳].
  • مرحوم مامقانی: ایشان نیز در مقام یک مرجع تقلید، توصیه‌های اخلاقی خود (مانند حفظ زبان) را در حالی به فرزندش می‌گفت که خود مظهر عمل به آن‌ها بود [۳].

۲. اهمیت و جایگاه حفظ زبان

بر اساس منابع، زبان بیش از سایر اعضای بدن (دست، پا، چشم و گوش) در معرض خطا و گناه است [۴]. نکات کلیدی در این باره عبارتند از:

  • باب حکمت: سکوت، دری از درهای حکمت است [۴]. کسانی که عقلشان کامل و باطنشان باصفا باشد، کم‌حرف هستند و سخنانشان «مثقالی» و سنجیده است، نه بی‌هوده و طولانی [۱۴].
  • رابطه ایمان و زبان: طبق روایات، ایمان بنده مستقیم نمی‌شود مگر اینکه قلبش مستقیم شود، و قلب مستقیم نمی‌شود مگر اینکه زبانش درست و میزان باشد [۱۴، ۱۵].
  • ثبت اعمال: فرشتگان الهی مدام در حال ثبت اعمال هستند. تا زمانی که مؤمن ساکت است، برای او «حسنات» ثبت می‌شود، اما به محض سخن گفتن، فرشتگان با دقت بیشتری می‌نویسند تا نیکی یا بدی کلام مشخص شود [۵، ۶].

۳. پیامدهای خطیر کلام غیرسنجیده

یکی از هشدارهای جدی در منابع، عذاب سخت زبان است که مشابه آن برای سایر اعضا وجود ندارد [۶]. علت این عذاب، تأثیر گسترده یک کلمه است:

  • گاهی یک جمله یا اظهارنظر غلط، از شرق تا غرب عالم را فرامی‌گیرد و باعث ریخته شدن خون‌های بی‌گناه، غارت اموال و هتک حرمت‌ها می‌شود [۷، ۹].
  • در منابع به نمونه‌های تاریخی مانند فتواهای جریانات انحرافی (وهابیت) اشاره شده که با یک فهم و برداشت غلط، باعث کشتار هزاران نفر در کربلا و دیگر مناطق شدند [۱۰، ۱۱].
  • توصیه شده است که انسان نباید برای خوشامد گروه‌ها یا جریانات سخنی بگوید که در قیامت گرفتار شود [۱۱].

۴. نشانه‌های اراده خیر خدا برای بنده

طبق روایات ذکر شده، اگر خداوند خیر بنده‌ای را بخواهد، او را در دو مورد یاری می‌کند:

  1. یاری در حفظ زبان: تا سخنانش مؤدبانه باشد و قلب کسی را جریحه‌دار نکند [۱۲، ۱۳].
  2. مشغول شدن به عیوب خود: به جای جستجو در کفش، درس یا منبر دیگران، به اصلاح رفتار و کردار خود بپردازد [۱۳، ۱۴].

۵. دعا و پایانی بر مباحث

در انتهای منابع، ضمن طلب مغفرت و دعا برای تعجیل در فرج امام زمان (عج)، بر حفظ حوزه‌های علمیه، مراجع و رهبری تأکید شده و مجلس با ذکر سلام بر حضرت اباعبدالله الحسین (ع) به پایان رسیده است [۱۵، ۱۶].


مثالی برای درک بهتر: زبان مانند سکان یک کشتی است؛ اگرچه عضو کوچکی است، اما تمام جهت حرکت کشتیِ وجود انسان را به سمت ساحل نجات یا اعماق گرداب تعیین می‌کند. یک چرخش اشتباه می‌تواند کشتی را به صخره‌ها بکوبد، همان‌طور که یک سخن نسنجیده می‌تواند زندگی فرد و جامعه را به ویرانی بکشد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۰۴ ، ۰۹:۰۳
مهدی مینایی

درس اخلاق آیت الله نجم الدین طبسی 26 آذر 1404

پنجشنبه, ۱۹ دی ۱۴۰۴، ۰۹:۰۲ ق.ظ

در ادامه، محتوای منابع ارائه شده که شامل سخنرانی درباره توصیه‌های اخلاقی و شرح حال بزرگان است، به صورت دسته‌بندی شده و منسجم به متن تبدیل شده است:

۱. جایگاه و حقیقت توکل بر خدا طبق سفارش‌های مرحوم مامقانی به فرزندش، یکی از مهم‌ترین اموری که انسان باید در تمام کارهای دنیا و آخرت آویزه گوش خود قرار دهد، توکل بر خدا و سپردن امور به اوست [۱]. توکل یعنی اعتماد و اطمینان داشتن به اینکه خداوند انسان را به بیراهه نمی‌برد، چرا که زمام تمام امور به دست اوست [۱]. در منابع تأکید شده است که اگر کسی می‌خواهد از همّ و غم و خستگی‌های بیهوده رها شود، باید امورش را به خدای «لطیف» و «خبیر» بسپارد که هم به بنده‌اش لطف دارد و هم به مصالح او آگاه است [۲].

۲. ناتوانی غیر خدا و نقش اسباب انسان باید به گونه‌ای به خدا تکیه کند که غیر او را در انجام کارها ناتوان‌تر از یک پشه ببیند [۳، ۴]. در منابع آمده است که هرگاه کسی به غیر خدا (مانند زید و عمرو) امید ببندد، ناامید برمی‌گردد [۳]. البته این به معنای ترک تلاش یا نادیده گرفتن اسباب نیست؛ خداوند خود اسباب را فراهم می‌کند و ائمه اطهار (ع) را نیز به عنوان «وسیله» برای رسیدن به حاجات قرار داده است [۴].

۳. توکل در رزق، عزت و آبرو در منابع خطاب به پویندگان راه علم (طلبه‌ها) تأکید شده است که برای رزق و عزت خود به اموری مانند شهریه، منبر یا مصاحبه و عکس تکیه نکنند [۵]. عزت واقعی دست خداست («تعز من تشاء») و اوست که اگر کسی را لایق بداند، عزیز می‌کند [۶]. همچنین توصیه شده است که انسان برای حفظ آبروی خود، گله و شکایت نزد غیر مؤمن نبرد، زیرا مؤمن از کعبه عزیزتر است و نباید با اظهار فقر پیش کسانی که ممکن است زخم زبان بزنند، خود را کوچک کند [۷].

۴. الگوهای رفتاری از سیره بزرگان منابع برای تبیین مفهوم عزت و توکل، به زندگی چند تن از مراجع بزرگ اشاره کرده‌اند:

  • سید عبدالهادی شیرازی: ایشان به قدری متشرع و با ادب بود که حتی هنگام رد کردن نظر علمی دیگران، نام آن‌ها را نمی‌برد تا توهینی صورت نگیرد [۵]. وی حتی یک قدم برای مرجعیت برنداشت و این مقام خود به سراغ او آمد [۶].
  • سید ابوالحسن اصفهانی: او نیز بدون آنکه دنبال پست و مقام باشد، با اجماع علما به مرجعیت رسید [۶]. وی پیش از رسیدن به این مقام، زندگی بسیار سخت و فقیرانه‌ای در اتاق‌های اطراف مسجد کوفه داشت، به طوری که گاهی برای تهیه نان شب با استرس و سختی مواجه بود، اما بعدها به جایگاهی رسید که وجوهات بسیار زیادی را بین طلاب تقسیم می‌کرد [۱۰، ۱۱].
  • شیخ عبدالکریم حائری: مؤسس حوزه علمیه قم که در شب وفاتش، خانواده او حتی نان شب برای خوردن نداشتند [۱۰].

۵. امید به آینده و رفع مشکلات در بخش پایانی منابع، بر حفظ امیدواری به آینده و پرهیز از خودخوری و گلایه تأکید شده است [۱۲]. بیان شده که اگرچه شرایط سخت است، اما با توکل بر خدا و سپردن امور به او («من یتوکل علی الله فهو حسبه»)، مشکلات حل خواهد شد [۱۲]. در نهایت نیز دعاهایی برای نزول باران رحمت، حفظ حوزه‌های علمیه، مراجع و رهبری، و رضایت امام زمان (عج) ذکر شده است [۱۲، ۱۳].


مثالی برای درک بهتر: توکل به خدا مانند سوار شدن بر کشتی در یک دریای طوفانی است؛ مسافر به جای اینکه خود پارو بزند و نگران غرق شدن باشد، به مهارت ناخدا و استحکام کشتی اعتماد می‌کند و آرام می‌گیرد، هرچند که طوفان همچنان در بیرون ادامه داشته باشد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۰۴ ، ۰۹:۰۲
مهدی مینایی

کتاب‌های تاریخ اسلام را می‌توان در دسته‌بندی‌های موضوعی و زمانی 

۱. فهارس و آثار مرجع (کتاب‌شناسی‌ها)

این آثار به معرفی مؤلفان و آثار نوشته شده در تمدن اسلامی می‌پردازند:

  • الفهرست (ابن ندیم): نخستین فهرست موجود از اسامی مؤلفان مسلمان که مقاله سوم آن به اخبارنویسان، مورخان و نسب‌شناسان اختصاص دارد [۱].
  • رجال النجاشی: فهرست نویسندگان شیعه به ترتیب الفبایی [۲].
  • کشف الظنون (حاجی خلیفه): فهرستی بلند از مؤلفات اسلامی در تمامی زمینه‌ها از جمله تاریخ در قرن یازدهم [۳].
  • تاریخ التراث العربی (فؤاد سزگین): اثری جامع که به شرح حال اخباریان و مورخان تا قرن پنجم و محل نسخه‌های خطی آن‌ها می‌پردازد [۴].

۲. سیره‌نویسی و مغازی (تاریخ عصر نبوی)

این دسته بر زندگی پیامبر (ص) و جنگ‌های ایشان تمرکز دارند:

  • مغازی (موسی بن عقبه): از قدیمی‌ترین آثار سیره که مورد اعتماد مالک بن انس بوده و بر روایات زُهری تکیه دارد [۸۵، ۸۶].
  • سیره ابن اسحاق (تهذیب ابن هشام): نخستین کار اصیل و منظم در سیره که الگوی مورخان بعدی شد [۸۸، ۹۰].
  • مغازی (واقددی): اثری بسیار مفصل درباره جنگ‌های پیامبر (ص) که نویسنده برای دقت بیشتر به محل وقوع نبردها سفر می‌کرده است [۱۲۸، ۱۲۹].
  • الطبقات الکبری (ابن سعد): بخشی از آن به سیره نبوی اختصاص دارد و از قدیمی‌ترین منابع در شناخت شمایل پیامبر (ص) است [۱۳۴، ۱۳۷].
  • الصحیح من سیرة النبی الاعظم (سید جعفر مرتضی): اثری معاصر که با رویکردی انتقادی و با تکیه بر دیدگاه اهل‌بیت (ع) به نقد تحریفات سیره پرداخته است [۵۳۴، ۵۳۵].

۳. تاریخ‌های عمومی و سال‌شمار

این آثار تاریخ جهان را از آفرینش آغاز کرده و به صورت سلسله‌ای یا سال‌شمار ادامه می‌دهند:

  • تاریخ یعقوبی: قدیمی‌ترین تاریخ عمومی تمدن اسلامی (تا سال ۲۵۹ هـ) با گرایش شیعی معتدل [۲۹۱، ۲۹۲].
  • تاریخ طبری (تاریخ الرسل و الامم): قله تاریخ‌نگاری روایی که حوادث را تا سال ۳۰۲ هـ به صورت سال‌شمار و با ذکر اسناد آورده است [۲۹۵، ۲۹۸].
  • الکامل فی التاریخ (ابن اثیر): تلخیص تاریخ طبری با افزودن حوادث تا سال ۶۲۸ هـ و پوشش اخبار شرق و غرب عالم اسلام [۳۷۷، ۳۸۰].
  • البدایة و النهایة (ابن کثیر): تاریخ عمومی با گرایش سلفی که از آفرینش آغاز شده و شامل پیشگویی‌های آینده نیز هست [۴۱۴، ۴۱۶].
  • العبر (ابن خلدون): اثری که به دلیل مقدمه‌اش (علم عمران) و تحلیل علل سقوط و صعود دولت‌ها شهرت جهانی دارد [۴۱۷، ۴۱۸].

۴. تاریخ‌نگاری بر اساس انساب (تبارشناسی)

  • انساب الاشراف (بلاذری): تاریخی مفصل که بر اساس خاندان‌های حاکم و قبایل قدرتمند عرب تنظیم شده و اطلاعات منحصر به فردی از دوران اموی دارد [۴۴، ۲۶۹، ۲۷۰].
  • جمهرة انساب العرب (ابن حزم): از منابع اصلی دانش تبارشناسی [۴۵].

۵. تواریخ محلی (تاریخ شهرها)

  • اخبار مکه (ارزقی): قدیمی‌ترین منبع درباره تاریخ کعبه و جغرافیای مکه [۲۳۰، ۲۳۱].
  • تاریخ المدینه (ابن شبّه): دربردارنده اطلاعات دقیق جغرافیایی و حوادث سیاسی مدینه تا دوره عثمان [۲۴۸، ۲۴۹].
  • تاریخ قم (حسن بن محمد قمی): اثری علمی و دقیق درباره تاریخ شهر قم، خراج و مهاجرت اشعری‌ها [۶۰].

۶. آثار تخصصی شیعه درباره امامان (ع)

  • الارشاد (شیخ مفید): قدیمی‌ترین اثر تفصیلی در شرح زندگی امامان دوازده‌گانه [۳۴۷].
  • اعلام الوری (طبرسی): متنی معتدل در معرفی احوال چهارده معصوم که برای توده شیعیان نوشته شده است [۳۶۱، ۳۶۲].
  • مقاتل الطالبیین (ابوالفرج اصفهانی): شرح حال کشته‌شدگان خاندان ابوطالب از آغاز تا زمان مؤلف [۳۳۶، ۳۳۹].
  • کشف الغمه (اربلی): اثری جامع که با استفاده از منابع شیعه و سنی در قرن هفتم نگاشته شد [۳۸۴].

۷. منابع فارسی تاریخ اسلام

  • زین الاخبار (گردیزی): درباره شاهان ایران، سیره نبوی و تاریخ خراسان [۴۳۷].
  • مجمل التواریخ و القصص: اثری از قرن ششم که شامل جداول خلفا و شرح حال امامان است [۴۳۸، ۴۳۹].
  • تاریخ گزیده (حمدالله مستوفی): مروری بر تاریخ عمومی جهان تا سال ۷۳۰ هـ با نثری روان [۴۴۷، ۴۴۸].
  • روضة الصفا (میرخواند): از مشهورترین تواریخ مفصل فارسی در هفت مجلد [۴۵۰].
  • حبیب السیر (خواندمیر): تاریخ عمومی مشهوری که شامل وقایع تا اوایل دوره صفوی است [۴۵۳].

۸. شناخت فرقه‌ها (ملل و نحل)

  • مقالات الاسلامیین (اشعری): از منابع کهن که به تبیین آراء فرقه‌ها از دیدگاه پیشوای مذهب اشعری می‌پردازد [۶۳۱].
  • الفصل (ابن حزم): اثری نقادانه و گاه تند علیه فرقه‌های غیر ظاهری [۶۱۴].
  • الملل و النحل (شهرستانی): مشهورترین اثر در این زمینه که به تشریح عقاید فرقه‌های مذهبی و فلسفی می‌پردازد [۶۳۷].
  • الفرق بین الفرق (عبدالقاهر بغدادی): اثری با تعصب مذهبی شدید علیه معتزله و شیعه [۶۱۰].

به طور خلاصه، این منابع از «شفاهت» در دوران جاهلیت آغاز شده، با «سیره‌نویسی» در مدینه رسمیت یافته، در قرن سوم با آثار «طبری» به اوج روش روایی رسیده و در نهایت با «ابن خلدون» به مرحله تحلیل فلسفی و اجتماعی وارد شده‌اند [۱۳، ۸۰، ۲۹۵، ۴۱۷].

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۰۴ ، ۱۳:۳۹
مهدی مینایی

بازخوانی تاریخ: ۵ حقیقت شگفت‌انگیز از زندگی پیامبر اسلام که کمتر شنیده‌اید

گزارشی از الصحیح من سیرةالنبی الاعظم جلد2 . علامه جعفر مرتضی عاملی . 

مقدمه

تاریخ، به‌ویژه زندگی شخصیت‌های بزرگ، اغلب با لایه‌هایی از روایت‌های محبوب و تکرارشونده پوشیده شده است. این روایت‌ها، هرچند گاهی دلنشین، ممکن است تصویر کامل و دقیق‌تری را که در منابع انتقادی و تحقیقی یافت می‌شود، پنهان کنند. زندگی پیامبر گرامی اسلام (ص) پیش از بعثت نیز از این قاعده مستثنی نیست و باورهای رایجی درباره آن وجود دارد که با بررسی دقیق‌تر متون تاریخی، مورد تردید قرار می‌گیرند.

این مقاله، با تکیه بر پژوهش‌های عمیق و انتقادی علامه سید جعفر مرتضی عاملی در کتاب گران‌سنگ «الصحیح من سیرة النبی الاعظم (ص)»، به بررسی پنج واقعیت شگفت‌انگیز و کمترشنیده‌شده از زندگی پیامبر (ص) پیش از رسالت عمومی ایشان می‌پردازد. هدف ما به چالش کشیدن باورهای رایج و ارائه تصویری دقیق‌تر و مستندتر از آن دوران سرنوشت‌ساز است؛ تصویری که عظمت و آمادگی الهی آن حضرت را بیش از پیش آشکار می‌سازد.

--------------------------------------------------------------------------------

۱. ذبیح کیست؟ اسحاق یا اسماعیل؟ بازخوانی یک پیمان الهی

یکی از مشهورترین داستان‌های ادیان ابراهیمی، فرمان خداوند به حضرت ابراهیم برای قربانی کردن فرزندش است. در روایت رایج، به‌ویژه تحت تأثیر منابع یهودی، این فرزند «اسحاق» معرفی می‌شود.

اما علامه عاملی با استناد به دلایل متقن، استدلال می‌کند که ذبیح واقعی، «اسماعیل»، جد بزرگ پیامبر اسلام (ص)، بوده است. ایشان روایت قربانی شدن اسحاق را یک تحریف تاریخی و برساخته‌ای از منابع اهل کتاب (أهل الکتاب) می‌داند که با هدف برتری بخشیدن به نسب خود (که از اسحاق است) وارد متون اسلامی شده است.¹

اهمیت این بازنگری در آن است که مرکزیت پیمان اصلی خداوند با ابراهیم را به نسل اسماعیل و در نتیجه، به پیامبر اسلام (ص) بازمی‌گرداند و نشان می‌دهد که وارثان حقیقی آن عهد، در سرزمین عربستان ظهور کرده‌اند.

۲. ایمان اجداد پیامبر: زنجیره‌ای ناگسستنی از توحید

باوری در میان برخی وجود دارد که اجداد پیامبر (ص)، از جمله پدر، مادر و پدربزرگ ایشان، جناب عبدالمطلب، پیرو آیین بت‌پرستی رایج در مکه بوده‌اند.

در مقابل، کتاب «الصحیح» بر این دیدگاه تأکید می‌کند که تمام اجداد پیامبر (ص)، از حضرت آدم تا جناب عبدالله، موحد (موحدون)، مؤمن (مؤمنون) و حافظان آیین حقیقی ابراهیمی بوده‌اند. این دیدگاه، موضع اجماعی علمای امامیه است. علامه مجلسی، همان‌طور که در کتاب به آن استناد شده، این حقیقت را این‌گونه بیان می‌کند:²

آنها صرفاً مؤمن نبودند؛ بلکه یا پیامبر، یا رسول و یا جانشینان و امانت‌داران (انبیای الهی) بودند، هرچند ممکن است برخی از آنان به دلیل شرایط زمانه یا برای تقیه (تقیّة)، ایمان خود را آشکارا ابراز نکرده باشند.

این نگاه، طهارت معنوی و اصالت نسب پیامبر (ص) را در یک زنجیره الهی و ناگسستنی از هدایت قرار می‌دهد و نشان می‌دهد که ایشان از پاک‌ترین اصلاب به دنیا آمده‌اند.

۳. جایگاه پیامبر پیش از بعثت: فراتر از یک انسان صالح

تصویر عمومی از پیامبر (ص) پیش از رسالت، مردی درستکار و امین است که در سن چهل سالگی و در غار حرا برای نخستین بار به مقام نبوت برگزیده شد.

اما علامه عاملی این تصویر را ناقص می‌داند و استدلال می‌کند که پیامبر (ص) از همان کودکی، مؤید به روح‌القدس (مُؤَیَّدٌ بِروحِ القُدُس) و تحت هدایت مستقیم الهی قرار داشتند. این بدان معناست که ایشان پیش از نزول اولین آیات قرآن نیز دارای کمالات و علم نبوی بوده‌اند. بر این اساس، واقعه غار حرا نه نقطه آغاز نبوت، بلکه سرآغاز رسالت عمومی و مأموریت علنی ایشان برای هدایت جهانیان بود.³ این دیدگاه، آمادگی الهی و اتصال دائمی ایشان به مبدأ وحی را از سال‌ها قبل از بعثت اثبات می‌کند.

۴. داستان حضرت خدیجه: بازنگری در ازدواج‌های پیشین

یکی از مشهورترین روایت‌ها درباره حضرت خدیجه (س) آن است که ایشان پیش از ازدواج با پیامبر (ص)، بیوه بوده و دو بار ازدواج کرده بودند.

علامه عاملی این ادعا را با قاطعیت رد می‌کند. ایشان با تحلیل دقیق تناقضات در گزارش‌های سیره نویسان اولیه، این روایت را ساختارشکنی می‌کند و استدلال می‌نماید که حضرت خدیجه پیش از پیامبر (ص) با هیچ‌کس ازدواج نکرده بودند. بر اساس این تحقیقات، فرزندانی که از همسران قبلی به ایشان نسبت داده می‌شوند (مانند زینب و رقیه)، در حقیقت دختران «هاله»، خواهر حضرت خدیجه، بودند که پس از فوت او، تحت تکفل و سرپرستی خاله‌شان قرار گرفتند.⁴

اهمیت این موضوع بسیار زیاد است؛ زیرا اولاً، روایت ازدواج عثمان با دو دختر بیولوژیک پیامبر (ص) را به چالش می‌کشد و ثانیاً، نشان می‌دهد که انتخاب پیامبر (ص) توسط حضرت خدیجه، انتخابی بی‌بدیل و بر اساس شخصیت منحصربه‌فرد ایشان بوده است، نه در مقایسه با همسران پیشین.

۵. شغل پیامبر: رد روایت کارگزار بودن برای حضرت خدیجه

داستان مشهور و رمانتیک جوانی پیامبر (ص) که به عنوان کارگزار تجاری برای حضرت خدیجه کار می‌کردند، بسیار شنیده شده است. اما کتاب «الصحیح» این روایت را بسیار بعید دانسته و آن را با جایگاه والای اجتماعی پیامبر (ص) در تضاد می‌داند. علامه عاملی برای رد این ادعا، به شهادت صریح مورخان متقدم که به عصر رسالت نزدیک‌تر بوده‌اند، استناد می‌کند. مهم‌ترین شاهد در این زمینه، نقل قول مورخ بزرگ، یعقوبی، است که با صراحت بیان می‌کند:⁵

او هرگز برای هیچ‌کس اجیر (أجیراً) نبود.

این نکته، استقلال شخصیتی، عزت نفس و جایگاه رفیع اجتماعی پیامبر (ص) را تقویت می‌کند. این بازنگری نشان می‌دهد که رابطه تجاری ایشان نه بر اساس کارفرما و کارگزار، بلکه بر مبنای احترام متقابل و اعتماد میان دو شخصیت برجسته شکل گرفته بود.

--------------------------------------------------------------------------------

نتیجه‌گیری

بررسی انتقادی منابع تاریخی، همان‌طور که در این پنج نمونه دیدیم، می‌تواند درک ما را از زندگی شخصیت‌های بزرگ عمیق‌تر و دقیق‌تر سازد. این نگاه، نه تنها باورهای نادرست را اصلاح می‌کند، بلکه به ما اجازه می‌دهد تا به درکی والاتر از آمادگی‌های الهی و طهارت معنوی پیامبر اسلام (ص) دست یابیم. حال این پرسش مطرح می‌شود: نگریستن به زندگی پیامبر (ص) از این منظر پالایش‌شده و نقادانه، چگونه درک ما را از رسالت الهی و شخصیت بی‌بدیل ایشان تغییر می‌دهد؟

--------------------------------------------------------------------------------

پانویس‌ها:

[۱] علامه سید جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج ۲، ص ۴۸، ۵۲، ۵۴.

[۲] همان، ص ۷۳.

[۳] همان، ص ۸۷، ۹۱.

[۴] همان، ص ۲۰۷-۲۱۳.

[۵] همان، ص ۱۸۸.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۰۴ ، ۱۳:۳۴
مهدی مینایی

پنج حقیقت شگفت‌انگیز دربارۀ تاریخ صدر اسلام که شاید نشنیده باشید

گزارشی از الصحیح من سیرةالنبی الاعظم جلد1 . علامه جعفر مرتضی عاملی . 

 

بسیاری از ما تاریخ صدر اسلام را یک داستان سرراست و روشن تصور می‌کنیم؛ روایتی واحد که نسل‌به‌نسل به ما رسیده است. اما آیا نسخۀ رسمی تاریخ، تمام حقیقت را بازگو می‌کند؟ کتاب «الصحیح من سیرة النبی الاعظم» اثر علامه سید جعفر مرتضی عاملی، با نگاهی موشکافانه به منابع، پرده از حقایقی برمی‌دارد که نشان می‌دهد تاریخ اسلام بسیار پیچیده‌تر از آن چیزی است که تصور می‌کنیم. این مقاله صرفاً به بیان پنج حقیقت شگفت‌انگیز نمی‌پردازد، بلکه نشان می‌دهد چگونه این پنج سیاست، راهبردهایی درهم‌تنیده در یک کارزار بزرگ برای بازنویسی و کنترل روایت بنیادین اسلام بودند. خواهیم دید که چگونه ممنوعیت سخنان پیامبر (حقیقت ۱) عمداً یک خلأ ایجاد کرد که بلافاصله با داستان‌های مورد تأیید حکومت پر شد (حقایق ۲ و ۳)، و سپس این روایت جدید با ابداع مجموعه‌ای از قواعد کلامی از هرگونه نقدی مصون ماند (حقیقت ۴)؛ و همۀ این‌ها یک هدف سیاسی روشن را دنبال می‌کرد (حقیقت ۵).

--------------------------------------------------------------------------------

۱. ممنوعیت شگفت‌انگیز: چرا پس از پیامبر، نوشتن سخنان او قدغن شد؟

بلافاصله پس از رحلت پیامبر اکرم (ص)، سیاستی عجیب و تأمل‌برانگیز به اجرا درآمد: ممنوعیت کتابت و نقل حدیث. این سیاست که به طور جدی توسط حاکمان وقت، به‌ویژه عمر بن خطاب، دنبال می‌شد، جامعۀ اسلامی را از دسترسی به منبع اصلی تبیین دین محروم کرد. نقل قول مشهور عمر در این باره، گویای عمق این رویکرد است:

«حسبنا کتاب الله» (کتاب خدا ما را بس است).

این سیاست صرفاً برای اولویت‌بخشی به قرآن نبود، بلکه انگیزه‌های سیاسی عمیقی داشت؛ از جمله حسادت به جایگاه پیامبر و جلوگیری از اینکه سیرۀ دقیق ایشان به معیاری برای سنجش عملکرد حاکمان تبدیل شود و ضعف‌های آنان را آشکار سازد. این سیاست برای سال‌های طولانی ادامه یافت و به جمع‌آوری و سوزاندن احادیث مکتوب منجر شد. این اقدام، یک خلأ علمی و معرفتی بزرگ در جامعۀ نوپای اسلامی ایجاد کرد. این خلأ البته برای مدت طولانی خالی نماند. حکومت به‌سرعت برای پر کردن آن دست‌به‌کار شد، نه با کلام اهل بیت پیامبر، بلکه با منابعی که با منافع سیاسی‌اش همسوتر بود.

--------------------------------------------------------------------------------

۲. جایگزین‌های مشکوک: چگونه روایات اهل کتاب (اسرائیلیات) وارد فرهنگ اسلامی شد؟

با ممنوع شدن حدیث نبوی، حاکمان برای پر کردن خلأ معرفتی جامعه، به سراغ منابع جایگزین رفتند. این یک انتخاب راهبردی برای ایجاد یک مرجع علمی موازی و قابل کنترل در برابر اهل بیت پیامبر بود. در این میان، عالمان اهل کتاب، به‌ویژه یهودیان تازه مسلمان‌شده مانند «کعب الاحبار»، به عنوان منابع اصلی دانش دینی به جامعه معرفی شدند. حاکمان وقت، از جمله عمر بن خطاب و بعدها معاویه، به این افراد جایگاه و مقامی ویژه بخشیدند و آنان را به عنوان مرجع علمی برای مردم معرفی کردند.

برای مشروعیت بخشیدن به این رویکرد، مجوزی کلی صادر شد که آن را به پیامبر (ص) نسبت دادند:

«حدثوا عن بنی إسرائیل ولا حرج» (از بنی‌اسرائیل نقل کنید و اشکالی ندارد).

این سیاست، دروازه‌های فرهنگ اسلامی را به روی حجم عظیمی از داستان‌ها، باورهای خرافی و روایات تحریف‌شدۀ اهل کتاب که به «اسرائیلیات» مشهور است، گشود. در حالی که وارد کردن روایات بیگانه مؤثر بود، حاکمان به یک دستگاه تبلیغاتی داخلی برای ارتباطات جمعی نیز نیاز داشتند؛ طبقه‌ای اختصاصی از داستان‌سرایان رسمی که افکار عمومی را در مساجد و بازارها شکل دهند.

--------------------------------------------------------------------------------

۳. قُصّاصان درباری: مبلغان رسمی حکومت که تاریخ را برای مردم روایت می‌کردند

گروه دیگری که توسط حکومت برای آموزش عمومی دین به کار گرفته شدند، «قُصّاص» یا داستان‌سرایان حرفه‌ای بودند. این یک حرکت خودجوش مردمی نبود، بلکه برنامه‌ای کاملاً دولتی بود. این افراد به طور رسمی از سوی حاکمان منصوب می‌شدند و حقوق دریافت می‌کردند تا در مساجد و اماکن عمومی برای مردم قصه بگویند. خلفایی مانند عمر، عثمان و معاویه شخصاً در مجالس این قصه‌گویان حاضر می‌شدند و با تأیید خود، به کار آن‌ها رسمیت می‌بخشیدند و آنان را به مربیان اصلی دینی توده‌ها تبدیل می‌کردند.

در مقابل این جریان، امام علی (ع) موضعی بسیار سخت‌گیرانه داشت. ایشان این افراد را از مساجد بیرون می‌کرد و فعالیتشان را مشروط به داشتن علم «ناسخ و منسوخ» قرآن می‌دانست؛ شرطی که کمتر کسی از آنان واجد آن بود. این رویکرد متفاوت نشان می‌دهد که جریان قصه‌گویی به ابزاری قدرتمند برای تبلیغات حکومتی تبدیل شده بود. اما تبلیغات به‌تنهایی کافی نبود. حاکمیت برای تحکیم سلطۀ خود، باید مجموعه‌ای از قواعد علمی و کلامی را ابداع می‌کرد تا شخصیت‌های تاریخی مورد نظر خود را از هر نقدی مصون بدارد.

--------------------------------------------------------------------------------

۴. ابداع قواعد جدید: نظریۀ «عدالت تمام صحابه» چگونه به ابزاری سیاسی تبدیل شد؟

برای حفظ وضع موجود و جلوگیری از هرگونه نقد شخصیت‌های تاریخی مورد تأیید حکومت، مجموعه‌ای از قواعد و معیارهای جدید در علم حدیث و تاریخ ابداع شد. این قواعد راه را بر هرگونه تحقیق بی‌طرفانه می‌بست و روایتی بی‌چون‌وچرا را بر جامعه تحمیل می‌کرد. مهم‌ترین این قواعد، نظریۀ «عدالت تمام صحابه» (کل الصحابة عدول) بود که می‌گفت تمام صحابه عادل هستند و نمی‌توان به اعمال آن‌ها خرده گرفت.

برخی از این قواعد ابداعی عبارت بودند از:

  1. سکوت درباره اختلافات صحابه: هرگونه بحث و بررسی در مورد جنگ‌ها و درگیری‌های میان صحابه ممنوع اعلام شد تا چهرۀ آنان مخدوش نشود.
  2. اجتهاد صحابه: این قاعده عملاً برای جرائم سیاسی، مصونیت کلامی فراهم می‌کرد. طبق این نظریه، تمام اعمال اشتباه صحابه، حتی جنگیدن علیه امام مشروع زمان، نه به عنوان طغیان، بلکه به عنوان «اجتهاد» توجیه می‌شد؛ نظریه‌ای که به‌طرز متناقضی برای این «تلاش»، حتی در صورت خطا، یک پاداش الهی در نظر می‌گرفت.
  3. تکفیر منتقد صحابه: هرکس که از صحابه انتقاد کند، «زندیق» (کافر و بی‌دین) خوانده شد تا هیچ‌کس جرئت نقد علمی و تاریخی آنان را نداشته باشد.

این معیارها عملاً تاریخ را از یک علم قابل تحقیق به مجموعه‌ای از باورهای مقدس و غیرقابل‌نقد تبدیل کردند و به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به حاکمان بدل شدند.

--------------------------------------------------------------------------------

۵. سیاست حذف: چگونه اهل بیت به حاشیه رانده شدند و تصویر پیامبر مخدوش شد؟

بسیاری از این سیاست‌ها یک هدف اصلی را دنبال می‌کردند: به حاشیه راندن اهل بیت پیامبر (ص) به عنوان مرجعیت اصلی و حقیقی دین. کینۀ سیاسی بنی‌امیه نسبت به بنی‌هاشم یکی از انگیزه‌های کلیدی در این زمینه بود. آن‌ها برای تضعیف جایگاه اهل بیت، نه تنها از ترویج فضایل آنان جلوگیری می‌کردند، بلکه یک «نقشۀ خبیثانه» (الخطة الخبیثة) را نیز برای تخریب شخصیت خود پیامبر (ص) طراحی کردند.

این نقشه با هدف نهایی «درهم کوبیدن اسلام از پایه‌هایش» (لهدم الإسلام من أساسه) و از طریق «محو کردن سیمای شخصیت پیامبر» (لطمس معالم الشخصیة النبویة) اجرا شد. این کار با جعل روایاتی انجام می‌شد که چهرۀ پیامبر را به عنوان یک انسان عادی، خطاکار و فراموشکار نشان می‌داد. هدف این بود که با تضعیف جایگاه پیامبر، زمینۀ لازم برای مشروعیت‌بخشی به خلفا و حاکمان فراهم شود. در کنار این‌ها، تلاش‌هایی برای تضعیف نمادهای اصلی اسلام نیز صورت گرفت؛ از جمله کوشش برخی حاکمان اموی برای تغییر قبله از کعبه به بیت‌المقدس یا کم‌اهمیت جلوه دادن جایگاه کعبه. این اقدامات در نهایت در راستای جایگزینی نمادهایی بود که به حاکمان وقت و سیاست‌هایشان مشروعیت می‌بخشید.

--------------------------------------------------------------------------------

نتیجه‌گیری

تاریخ، آن‌گونه که به دست ما رسیده، اغلب توسط قدرتمندان نوشته و روایت شده است. پنج نکته‌ای که بر اساس کتاب «الصحیح من سیرة النبی الاعظم» مرور کردیم، نشان می‌دهد که برای فهم عمیق‌تر تاریخ اسلام، باید با نگاهی انتقادی به منابع نگریست و لایه‌های پنهان سیاست و قدرت را در شکل‌گیری روایت‌های تاریخی در نظر گرفت. این حقایق ما را به بازنگری در دانسته‌هایمان دعوت می‌کنند. با دانستن این نکات، چگونه باید به روایت‌های تاریخی که برای ما به ارث رسیده است بنگریم و حقیقت را از میان آن‌ها جستجو کنیم؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۰۴ ، ۱۳:۲۶
مهدی مینایی

 

پنج مکاشفه غافلگیرکننده از خاطرات سال ۱۳۶۰ هاشمی رفسنجانی

مقدمه: ورود به قلب بحران

سال ۱۳۶۰ هجری شمسی، بدون شک یکی از پرآشوب‌ترین و سرنوشت‌سازترین سال‌ها در تاریخ جمهوری اسلامی ایران است. این سال با ترکیبی از بحران‌های داخلی و خارجی تعریف می‌شود: جنگی تمام‌عیار در مرزها، ترورهای خونین شخصیت‌های کلیدی نظام در پایتخت، و کشمکش‌های شدید سیاسی برای حذف اولین رئیس‌جمهور منتخب. درک وقایع این دوره اغلب از طریق روایت‌های رسمی و تحلیل‌های تاریخی صورت می‌گیرد که لزوماً تمام ابعاد انسانی و پشت پرده ماجرا را آشکار نمی‌کنند.در این میان، کتاب خاطرات اکبر هاشمی رفسنجانی با عنوان "عبور از بحران"، که به وقایع سال ۱۳۶۰ می‌پردازد، جایگاهی منحصربه‌فرد دارد. این کتاب نه یک تحلیل تاریخی، بلکه ثبت روزانه مشاهدات، گفتگوها و حتی نگرانی‌های شخصی یکی از بازیگران اصلی آن دوران است. این یادداشت‌ها دریچه‌ای نادر به قلب اتاق‌های تصمیم‌گیری و ذهن رهبران نظام در مواجهه با بحران‌های پیاپی می‌گشاید.در این مطلب، به سراغ این منبع دست اول رفته‌ایم تا برخی از تأثیرگذارترین و کمتر دیده‌شده‌ترین مکاشفات آن را استخراج کنیم. این نکات، روایتی انسانی‌تر و پیچیده‌تر از سالی ارائه می‌دهند که سرنوشت انقلاب را رقم زد.

۱. کشمکش‌های داخلی: روایتی شخصی از حذف بنی‌صدر

تاریخ رسمی، عزل ابوالحسن بنی‌صدر را نتیجه یک فرآیند قانونی و سیاسی قاطع می‌داند. اما خاطرات هاشمی رفسنجانی، لایه‌های انسانی‌تر و پر اضطراب‌تری از این واقعه را به تصویر می‌کشد. او به جای ترسیم یک پیروزی سیاسی بی‌دردسر، ما را به پشت صحنه می‌برد؛ به جلسات شبانه و محرمانه‌ای مانند جلسه در منزل آیت‌الله بهشتی برای نهایی کردن طرح عدم کفایت سیاسی. این روایت‌ها نشان می‌دهد که تصمیم‌گیری‌ها نه در یک فضای آرام، بلکه در اوج تنش و نگرانی از واکنش‌های احتمالی در خیابان و مهم‌تر از آن، شکاف در نیروهای مسلح گرفته می‌شد.رفسنجانی جزئیات این فشار روانی را ثبت کرده است؛ شبی که تا سحر بیدار مانده تا طرح را بازخوانی کند و جوانب مختلف آن را بسنجد. این نگاه شخصی، درام سیاسی آن روزها را فراتر از بیانیه‌های رسمی به نمایش می‌گذارد و نشان می‌دهد که چگونه رهبران انقلاب با ترکیبی از محاسبه سیاسی و اضطراب عمیق، یکی از بزرگترین بحران‌های داخلی را مدیریت کردند.تا ساعت هفت صبح بیدار بودم و طرح را مطالعه می‌کردم... نگران اغتشاشات خیابانی و عکس‌العمل ارتش و بالاخره کارشکنی‌های بنی‌صدر بودم.

۲. جنگ در پشت جبهه: تردیدها و تصمیمات سرنوشت‌ساز

در حالی که اخبار جنگ در سال ۱۳۶۰ اغلب بر پیروزی‌ها و شکست‌های جبهه‌ها متمرکز بود، خاطرات هاشمی رfsanjani تصویری از "جنگ در پشت جبهه" ارائه می‌دهد. یادداشت‌های او مملو از جزئیات جلسات شورای عالی دفاع است، جایی که تصمیمات کلیدی، حاصل بحث‌های طولانی و گاه اختلاف نظرهای جدی بود. به جای یک تصویر یکپارچه از فرماندهی، رفسنجانی تنش‌های استراتژیک را آشکار می‌کند؛ برای مثال، ارتش تمایل به تمرکز عملیات در جبهه غرب داشت، در حالی که سپاه خوزستان را اولویت می‌دانست.این disagreement ساده، tensions نهادی نوپایی را برجسته می‌کند که ساختار فرماندهی نظامی ایران را برای دهه‌های آینده تعریف کرد. این نگاه از درون به ما کمک می‌کند تا بفهمیم مدیریت جنگ تنها به خط مقدم محدود نبود. تأمین مهمات، هماهنگی بین دو نیروی نظامی با فرهنگ‌های متفاوت و نگرانی دائمی از طولانی شدن جنگ، همگی بخشی از معادلاتی بودند که در تهران حل‌وفصل می‌شدند.دغدغه فکری همه ما، تطویل جنگ و عواقب اقتصادی و سیاسی آن است.

۳. مواجهه با ترور: روایت انسانی از یک تراژدی ملی

شاید تکان‌دهنده‌ترین بخش خاطرات سال ۶۰، واکنش‌های شخصی هاشمی به ترورهای گسترده آن سال، به‌ویژه انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیر باشد. روایت او از این فاجعه، یک گزارش خشک سیاسی نیست، بلکه یک شهادت انسانی دردناک است. او توصیف می‌کند که چگونه ابتدا صدای مهیب انفجار را از منزلش شنید و با عجله خود را به محل حادثه رساند، تنها برای اینکه با صحنه‌ای از ویرانی مطلق روبرو شود.او از جستجو میان آوارها برای یافتن همکاران و دوستانش می‌نویسد و ضربه روحی وارد شده به رهبران باقی‌مانده را پنهان نمی‌کند. این یادداشت‌ها نشان می‌دهند که در پس چهره‌های مصمم مسئولان، انسان‌هایی قرار داشتند که با غم از دست دادن نزدیک‌ترین یاران خود دست‌وپنجه نرم می‌کردند و همزمان باید ثبات کشور را در یکی از شکننده‌ترین مقاطع تاریخ حفظ می‌کردند. این بخش از خاطرات، بیش از هر چیز آسیب‌پذیری و در عین حال تاب‌آوری رهبری انقلاب را در برابر خشونتی بی‌سابقه به تصویر می‌کشد.صحنه‌های تکان‌دهنده‌ای بود... چهره‌های سوخته و متلاشی.

۴. در محضر امام: نگاهی به گفتگوهای خصوصی با آیت‌الله خمینی

یکی از ارزشمندترین جنبه‌های خاطرات رفسنجانی، ثبت گفتگوهای خصوصی او و دیگر مسئولان با آیت‌الله خمینی است. این روایت‌ها تصویری نزدیک از سبک رهبری امام در بحرانی‌ترین لحظات ارائه می‌دهند. در ماجرای عزل بنی‌صدر، خاطرات نشان می‌دهد که آیت‌الله خمینی ضمن تأیید اقدام مجلس، بر سرعت و قاطعیت در تمام کردن کار تأکید داشتند.تأثیر این رهبری پس از فاجعه هفتم تیر به اوج خود می‌رسد. در حالی که به نظر می‌رسید ساختار مدیریتی کشور با از دست دادن ده‌ها مقام کلیدی فروپاشیده، رفسنجانی جلسه خود با امام را توصیف می‌کند. او از آرامش و صلابت آیت‌الله خمینی در آن شرایط می‌نویسد که چگونه با بیانی محکم و روحیه‌بخش، حادثه‌ای را که می‌توانست به یک شکست تبدیل شود، به نقطه عطفی برای انسجام نظام بدل کرد. این گفتگوهای خصوصی نشان می‌دهد که تصمیم‌گیری‌ها در بالاترین سطح چگونه شکل می‌گرفت و رابطه میان رهبر انقلاب و کارگزاران اصلی نظام بر چه پایه‌ای از اعتماد و ارتباط مستقیم استوار بود.

نتیجه‌گیری: بازخوانی تاریخ از نگاهی دیگر

خاطرات سال ۱۳۶۰ هاشمی رفسنجانی صرفاً یک سند تاریخی نیست، بلکه دعوتی است برای بازخوانی یکی از پیچیده‌ترین دوره‌های تاریخ معاصر ایران از زاویه‌ای انسانی‌تر و عمیق‌تر. این یادداشت‌ها به ما یادآوری می‌کنند که در پس تیترهای بزرگ روزنامه‌ها و روایت‌های کلان سیاسی، انسان‌هایی با تمام اضطراب‌ها، تردیدها و احساساتشان در حال تصمیم‌گیری برای سرنوشت یک ملت بوده‌اند. این نگاه نزدیک، درک ما را از تاریخ‌نگاری رسمی به چالش می‌کشد و پیچیدگی‌های آن را ملموس‌تر می‌سازد.با خواندن این روایت‌های شخصی، درک ما از رهبران سیاسی و بحران‌های تاریخی چگونه تغییر می‌کند؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۰۴ ، ۱۲:۵۸
مهدی مینایی

داستان هجرت: سفری که تاریخ را دگرگون کرد

مقدمه: چرا هجرت؟

داستان ما در شهر مکه آغاز می‌شود، جایی که مسلمانانِ نخستین، روزهای بسیار سختی را سپری می‌کردند. آزار و اذیت مشرکان امانشان را بریده بود و آزادی برای پرستش خدای یکتا و پیروی از پیامبرش، حضرت محمد (ص)، وجود نداشت. در این میان، شهر دیگری به نام یثرب وجود داشت که مردم آن از جنگ‌های طولانی و بیهوده داخلی خسته شده بودند و به دنبال صلح و رهبری عادل می‌گشتند. آن‌ها به واسطه هم‌نشینی با یهودیان، ذهنیتی آماده برای پذیرش پیامبر موعود داشتند. یثرب، با زمینه‌های فکری و اجتماعی مناسب، به بذری حاصلخیز برای پایه‌گذاری جامعه‌ای جدید تبدیل شد و همین موضوع، دلیل اصلی نیاز به سفری بزرگ و سرنوشت‌ساز به نام «هجرت» بود.

--------------------------------------------------------------------------------

۱. بذرهای امید در یثرب: پیمان‌های عقبه

آشنایی مردم یثرب با اسلام و پیامبر (ص) در دو مرحله مهم و پنهانی اتفاق افتاد که راه را برای هجرت هموار کرد.

  1. پیمان اول (بیعت نساء) در سال دوازدهم بعثت، دوازده نفر از مردم یثرب در ایام حج، مخفیانه با پیامبر (ص) در محلی به نام «عقبه» دیدار کردند و با ایشان پیمان بستند. این پیمان که شبیه به پیمان زنان با پیامبر (ص) بود، بر اصول اخلاقی و ایمانی تأکید داشت. مهم‌ترین تعهدهای آن‌ها این بود:
    • شریک قرار ندادن برای خدا: یعنی فقط خدای یکتا را بپرستند و از بت‌پرستی دوری کنند.
    • دوری از کارهای زشت: مانند دزدی، دروغگویی و کشتن فرزندان.
    • نافرمانی نکردن از پیامبر در کارهای خوب: یعنی در مسیر حق و نیکی، همواره از ایشان اطاعت کنند.
  2. پیمان دوم (بیعة‌الحرب) یک سال بعد، یعنی در سال سیزدهم بعثت، گروه بزرگ‌تری متشکل از ۷۵ مسلمان (۷۳ مرد و ۲ زن) از یثرب دوباره به صورت پنهانی با پیامبر (ص) دیدار کردند. این بار پیمان آن‌ها بسیار جدی‌تر و سرنوشت‌سازتر بود. آن‌ها متعهد شدند که «همان‌طور که از زنان و فرزندان خود دفاع می‌کنند، از پیامبر (ص) نیز دفاع کنند». این پیمان که به «پیمان جنگ» مشهور شد، در حقیقت یک دعوت رسمی برای هجرت پیامبر (ص) به یثرب و چراغ سبزی برای پایه‌گذاری یک حکومت اسلامی بود.

پس از این پیمان، پیامبر (ص) با الهام الهی، دوازده نفر را به عنوان «نقیب» (نماینده و سرپرست) برای مسلمانان یثرب انتخاب کرد و آن‌ها را به حواریون حضرت عیسی (ع) تشبیه نمود. این کار نشان از برنامه‌ریزی دقیق و الهی برای ساختن جامعه‌ای منظم، حتی پیش از آغاز هجرت داشت.

این پیمان‌ها قریش را به‌شدت نگران کرد و آن‌ها را به فکر نقشه‌ای بسیار خطرناک برای خاموش کردن نور اسلام برای همیشه انداخت.

 

۲. شبی در مکه: توطئه دارالندوه

سران قریش که از قدرت گرفتن اسلام در یثرب و پیمان دفاع مردم آن شهر با پیامبر (ص) به وحشت افتاده بودند، در محلی به نام «دارالندوه» جلسه‌ای سرّی تشکیل دادند. ترس آن‌ها دلایل روشنی داشت: اول اینکه مسلمانان از دسترس و آزار آن‌ها خارج می‌شدند؛ دوم، مردم یثرب پیمان نظامی بسته بودند و این یک خطر جدی بود؛ سوم، بازار اقتصادی یثرب را از دست می‌دادند؛ و چهارم، مسیر کاروان‌های تجاری‌شان به سوی شام ناامن می‌شد. در این جلسه سه پیشنهاد مطرح شد:

  1. زندانی کردن پیامبر (ص): ایشان را در خانه‌ای حبس کنند تا ارتباطشان با مردم قطع شود.
  2. تبعید کردن ایشان: پیامبر (ص) را بر شتری سوار کرده و در بیابان رها کنند تا از بین برود.
  3. کشتن پیامبر (ص): خطرناک‌ترین پیشنهاد را ابوجهل مطرح کرد: از هر قبیله، یک جوان شمشیرزن انتخاب شود تا شبانه و به صورت دسته‌جمعی به خانه پیامبر (ص) حمله کرده و ایشان را به قتل برسانند. با این کار، خون پیامبر (ص) میان تمام قبایل پخش می‌شد و خاندان بنی‌هاشم نمی‌توانستند از یک قبیله مشخص انتقام بگیرند.

این پیشنهاد شوم پذیرفته شد، اما آن‌ها از نقشه خداوند برای نجات پیامبرش و فداکاری بزرگ حضرت علی (ع) بی‌خبر بودند.

 

۳. لیلة المبیت: شبی سرشار از ایمان و فداکاری

شبی که قرار بود نقشه قریش عملی شود، به «لیلة المبیت» (شبِ ماندن) مشهور است؛ شبی که اوج ایمان، عشق و فداکاری در آن به نمایش درآمد.

  1. فداکاری حضرت علی (ع) پیامبر (ص) به فرمان الهی، حضرت علی (ع) را از نقشه دشمن آگاه کرد و فرمود که باید در بستر ایشان بخوابد تا دشمنان گمان کنند پیامبر (ص) در خانه است. حضرت علی (ع) با شجاعت و آرامش کامل، تنها یک سؤال پرسید: «اگر در جای شما بخوابم، شما سالم می‌مانید؟». وقتی پیامبر (ص) پاسخ مثبت داد، حضرت علی (ع) لبخندی زد و برای شکرگزاری از این توفیق بزرگ، به سجده افتاد. سپس پیامبر (ص) به او فرمود: «ای علی، خداوند تو را همان‌گونه امتحان کرده است که ابراهیم خلیل و اسماعیل ذبیح را امتحان کرد.» آنگاه پیامبر (ص) از شدت محبت، علی (ع) را در آغوش گرفت و گریست و علی (ع) نیز از اندوه فراق و جدایی، گریه جان‌کاهی سر داد.
  2. به دستور الهی، فرشتگان بزرگ، جبرئیل و میکائیل، برای محافظت از حضرت علی (ع) بر زمین فرود آمدند. جبرئیل به او گفت: «خوشا به حالت ای فرزند ابوطالب! کیست مانند تو؟ که خداوند به واسطه فداکاری‌ات بر فرشتگان هفت آسمان مباهات می‌کند (به تو افتخار می‌کند).»
  3. خروج معجزه‌آسا در تاریکی شب، مردان شمشیرزنِ قبایل مختلف، خانه پیامبر (ص) را محاصره کردند. پیامبر (ص) در حالی که با آرامشی الهی آیات ابتدایی سوره «یس» را تلاوت می‌کرد، از خانه خارج شد. به قدرت خداوند، هیچ‌یک از دشمنان نتوانستند ایشان را ببینند. حضرت مشتی خاک برداشت و به نشانه خواری آن‌ها، بر سرشان پاشید و با اطمینان از میانشان عبور کرد تا سفر تاریخی خود را آغاز کند.
  4. آیه ایثار فداکاری و از خودگذشتگی حضرت علی (ع) در آن شب به قدری بزرگ بود که خداوند در ستایش آن، آیه‌ای در قرآن نازل فرمود:

پیامبر (ص) پس از خروج از خانه، مسیر خود را به سوی غار ثور در جنوب مکه در پیش گرفت و سفر پرماجرای هجرت رسماً آغاز شد.

 

۴. سفر به سوی نور: از غار ثور تا قبا

این سفر که سرشار از حکمت، معجزه و برنامه‌ریزی دقیق بود، ۹ روز طول کشید و در چند مرحله کلیدی انجام شد.

  1. پناهگاه امن در شب پنجشنبه، اول ربیع‌الاول، پیامبر (ص) از مکه خارج شد. با اینکه یثرب در شمال مکه قرار داشت، ایشان ابتدا به سمت جنوب و غار ثور حرکت کرد. این یک حرکت هوشمندانه نظامی بود تا دشمنان را که یقیناً در مسیر شمال به دنبال ایشان می‌گشتند، گمراه کند. ایشان به مدت سه روز در آن غار پنهان ماند و در تمام این مدت، حضرت علی (ع) شبانه و مخفیانه برای ایشان آذوقه و لوازم مورد نیاز را می‌آورد و نقش خود را در حفاظت از جان پیامبر (ص) ادامه می‌داد.
  2. معجزه الهی مشرکان که پس از حمله به خانه پیامبر (ص) دیوانه‌وار همه جا را جستجو می‌کردند، ردپای ایشان را تا دهانه غار ثور دنبال کردند. اما به فرمان خداوند، یک عنکبوت بر در غار تار تنیده بود و یک جفت کبوتر وحشی نیز در آنجا لانه کرده و تخم گذاشته بودند. وقتی مشرکان این صحنه را دیدند، با خود گفتند محال است کسی به تازگی وارد این غار شده باشد و ناامید بازگشتند.
  3. ورود به قبا پیامبر (ص) در شب یکشنبه، چهارم ربیع‌الاول از غار خارج شد و سرانجام در روز دوشنبه، دوازدهم ربیع‌الاول، به منطقه «قبا» در نزدیکی یثرب رسید. مردم که بی‌صبرانه منتظر ایشان بودند، با شور و فریاد «الله اکبر» به استقبالشان آمدند. اولین اقدام پیامبر (ص) در این منطقه، پایه‌گذاری نخستین مسجد در تاریخ اسلام، یعنی «مسجد قبا» بود که با کمک مسلمانان ساخته شد.
  4. پیوستن حضرت علی (ع) حضرت علی (ع) پس از آن شب تاریخی، سه روز در مکه ماند تا امانت‌هایی را که مردم نزد پیامبر (ص) داشتند، به صاحبانشان بازگرداند. سپس به همراه گروهی از زنان بزرگوار خاندان پیامبر (ص) از جمله دخترشان حضرت فاطمه زهرا (س)، مادرش فاطمه بنت اسد، و همسر پیامبر (ص) سوده، و دیگر مسلمانان، سفری بسیار سخت را پیاده آغاز کرد و با پاهای مجروح و خون‌آلود در قبا به پیامبر (ص) پیوست. پیامبر (ص) با دیدن حال او گریست، او را در آغوش گرفت و با دستان مبارکش پاهای مجروح او را لمس کرد که به اذن خدا شفا یافت.

با رسیدن حضرت علی (ع)، کاروان نور کامل شد و همه آماده ورود باشکوه به مرکز یثرب برای پایه‌گذاری جامعه نوین اسلامی بودند.

 

۵. مدینة النبی: ساختن جامعه‌ای نوین

با ورود پیامبر (ص) به یثرب، نام این شهر برای همیشه به «مدینة النبی» (شهر پیامبر) تغییر یافت و اقدامات بنیادین برای ساختن یک جامعه اسلامی آغاز شد.

  1. انتخاب الهی وقتی پیامبر (ص) وارد شهر شد، سران قبایل مختلف هر یک می‌خواستند افتخار میزبانی ایشان را داشته باشند. اما پیامبر (ص) فرمود: «زمام شتر را رها کنید، او مأمور است.» شتر در زمینی که متعلق به دو کودک یتیم بود، زانو زد و نشست. این نشانه الهی بود که محل ساخت مسجدالنبی و مرکز حکومت اسلامی انتخاب شده است.
  2. اقدامات بنیادین پیامبر (ص) بلافاصله دو اقدام کلیدی را برای شکل دادن به جامعه جدید انجام داد که پایه‌های امت اسلامی را محکم کرد.

اقدام کلیدی

هدف و نتیجه مهم

ساخت مسجد النبی

ایجاد یک پایگاه محوری برای تمام فعالیت‌های عبادی، فرهنگی، سیاسی، نظامی و اجتماعی.

پیمان برادری

ایجاد اتحاد و دوستی عمیق میان مهاجران (مسلمانان مکه) و انصار (مسلمانان مدینه) با برادر خواندن آن‌ها با یکدیگر. در این پیمان، پیامبر (ص)، حضرت علی (ع) را به عنوان برادر خود انتخاب کرد.

نتیجه‌گیری: میراث هجرت

هجرت پیامبر (ص) تنها یک جابه‌جایی مکانی از شهری به شهر دیگر نبود؛ بلکه یک نقطه عطف تاریخی بود که اسلام را از دوران سخت مظلومیت و آزار در مکه، به مرحله تشکیل یک حکومت و جامعه متحد در مدینه رساند. این سفر، سرآغاز تاریخ جدیدی برای مسلمانان شد، تا جایی که مبدأ تقویم اسلامی قرار گرفت. هجرت به ما می‌آموزد که با ایمان، برنامه‌ریزی، فداکاری و اتحاد، می‌توان از سخت‌ترین شرایط عبور کرد و تمدنی بزرگ بر پایه عدالت و برادری بنا نهاد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۰۴ ، ۱۳:۰۰
مهدی مینایی
فرافایل، مرجع بزرگ خرید و فروش فایلهای دانشجویی